web icons send mail Home Page send mail ورود به سایت کاربران آنلاین تارخچه فعالیتهای شما سبد خريد
عضویت ثبت نهايي خريد پرداخت

نام تعداد مبلغ قيمت كل

فاكتور نهايي و مبلغ قابل پرداخت
  ارزش كل محصولات خريداري شده تومان
هزينه ارسال و خدمات تومان
مبلغ قابل پرداخت 0 تومان
ازدواج مجدد براي زنان مطلقه

ازدواج مجدد براي زنان مطلقه

دكتر بدرالسادات بهرامي معتقد است آنچه طلاق را به معضلي اجتماعي براي زنان بدل كرده، وجود پديده تجرد ناخواسته دختران است كه ناخودآگاه شانس ازدواج مجدد براي زنان مطلقه را كم كرده و مطلقهها را به زناني بدل ميكند كه تنها داوطلباني براي ايجاد روابط جنسي دارند و نه ازدواج... دكتر بدرالسادات بهرامي، كارشناس مسائل خانواده و داراي دكتراي تخصصي روانشناسي سلامت و مدرس دانشگاه است.

خانم دكتر بهرامي! با توجه به اينكه آمار طلاق در كشور ما، البته با توجه به شرايط گذر از دوران سنتي، هنوز معضل نشده است، چرا خود واقعه طلاق با همين آمار فعلي، بحراني اجتماعي محسوب ميشود؟
طلاق يك بحران اجتماعي است چون عوارضي بهشدت اجتماعي دارد. امروز ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه متاسفانه معضلي بهنام تجرد ناخواسته دختران وجود دارد. يعني دختران بسيار خوبي آماده ازدواج هستند، اما برايشان پسران آماده ازدواجي وجود ندارد. در چنين جامعهاي يقينا آمار بالا و 35 درصدي طلاق و اضافه شدن زنان جوان مطلقه به دختران مجرد، ايجاد بحران ميكند. در گذشتههاي نه چندان دور، مطلقههاي جواني كه فرضا 24 تا 26 سال داشتند، بالاخره بعد از مدتي صبر كردن حتما با مردي 31 يا 32 ساله ازدواج ميكردند كه يك يا دو بچه هم داشت. اما امروز به خاطر پديده تجرد ناخواسته دختران، حتي مردان مطلقه 47- 48 ساله، بهراحتي ميتوانند با دختران مجرد ازدواج كنند و دختران 31 -32 سال بهراحتي داوطلب ازدواج با اين اشخاص هستند. طبعا مردان مطلقه هم ترجيح ميدهند با دختر ازدواج كنند تا زن مطلقهاي كه ممكن است تجربه تلخ شكست قبلي را وارد زندگي بكند. بنابراين مطلقههاي جوان ما متاسفانه جزو آمار زناني ميشوند كه داوطلبان زيادي براي رابطه جنسي دارند، اما هيچ داوطلبي براي ازدواج و تشكيل زندگي ندارند.
زنان مطلقه هم نهايتا چهار تا پنج سال تمام نيازهاي عاطفي و جنسي خود را سركوب كنند اما تا آخر عمر كه قادر به اين سركوب كردن نيستند. از طرف ديگر، امكان ازدواجي هم براي خود نميبينند. در نتيجه اين نيازها از آنان زناني را ميسازد كه متاسفانه در رابطههاي مكرر قرار ميگيرند و معشوقه مردان متأهل ميشوند. به اين ترتيب، زمينه اخلاقي جامعه متزلزل ميشود و خيانت به همسر، پديدهاي ميشود كه بالاترين آمار علت طلاق را بهخود اختصاص ميدهد؛ مسئلهاي كه از زمان بالا رفتن آمار طلاق و پديده تجرد ناخواسته، شايع شد.

پس امكان به انحراف رفتن زنان مطلقه وجود دارد!
در نتيجه عواملي كه گفتم، زنان مطلقه ما جزو كساني شدند كه خيلي كم داوطلبي براي ازدواج دارند اما همواره حتي همكاران آنان نيز داوطلب داشتن رابطه جنسي با آنها هستند. بهطوري كه قريب به اتفاق زنان مطلقه از ترس برملا شدن اين موضوع و اينكه همكاران بدانند آنها مطلقه هستند و بالقوه ميتوانند نيازهاي جنسي همكاران خود را پاسخ دهند، اين مسئله را پنهان ميكنند. چون در صورت برملا شدن، آنقدر اذيتشان ميكنند تا آنها به دعوت همكاران براي داشتن رابطه جنسي پاسخ مثبت دهند. چراكه تا همكاران آن زن ميفهمند كه او مطلقه است، شروع ميكنند به محبت كردن به وي. امروز به محض اينكه زني مطلقه شد، از رييس و كارمند و... همه چشم طمع به او داشته و توقع دارند، زن مطلقه نياز جنسيشان را پاسخ دهد. خُب، زن اگر مشكل خانوادگي يا مالي هم داشته باشد، زمينه كشيده شدن به مفاسد اخلاقي زياد ميشود. البته زنان مطلقه معمولا در ابتدا بهشدت در مقابل اين فشارها مقاومت ميكنند و آسيب هم ميبينند. اما وقتي ميبينند اين يك داستان غيرقابل حل است و ازدواجي هم صورت نميگيرد، كمكم به اين روابط تن ميدهند و معشوقه مردان متاهل ميشوند كه يا همكارشان است و يا همسايه و يا كسي كه در آژانس مسكن برايشان خانه گرفته و... بعد هم اسير دل بستنها و دل كندنهاي متعدد ميشوند.

چه مشكلات ديگري گريبانگير زنان بعد از طلاق ميشود؟
روابط گذشتهشان دستخوش تغيير ميشود. مثلا اگر در گذشته بهراحتي و بدون دغدغه خانه خواهر خود ميرفتند، حالا خواهر بهشدت نگران رفت و آمد خواهر مطلقه جوانش است. چون بالاخره همسر او هم مرد است… نه فقط اقوام، درباره دوستان هم همين اتفاق ميافتد. اقوام زن مطلقه بهشدت از معاشرت با او پرهيز ميكنند و علامت سوالها و رفتارهايي را بروز ميدهند. پس اولين اتفاق تنها شدن و زير نگاههاي معنيدار رفتن است. دومين اتفاق آن است كه اين آدم تنهايي كه قوم و خويش او را كنار گذاشته و در زندگي هم شكست خورده، نيازي طبيعي نيز دارد. اين نياز او را به سمت رابطه ميبرد. رابطه هم ماهيتش ايجاد دلبستگي و عشق است. بعد از يك مدتي كه اهدافي حل و فصل شد، مرد سرد ميشود و حالا زن مطلقه بايد دنبال او بدود. بعد آبروريزي ميشود و زن بايد دل بكند. دل كندن باعث افسردگي ميشود، افسردگي بيمارش ميكند، بايد دارو بخورد و افت كاري يا تحصيلي پيدا ميكند و… اتفاق بد ديگر اين است كه شغل برخي كارمندان طوري است كه بايد متأهل باشند. براي همين اگر در محل كارشان به هر دليلي بفهمند كه اينها مطلقهاند، ممكن است در ماهيت حفظ يا از دست دادن كارشان تأثير بگذارد. همچنين ممكن است آنقدر در محل كار تحت فشار داوطلبان رابطه قرار بگيرد كه خودش از سر كار رفتن منصرف شود. اتفاق بد ديگر اين است كه بعد از طلاق مجبور است به خانه پدرش برگردد و از اين به بعد سايه و نفس كشيدنش هم شماره و ارزيابي ميشود و بايد حساب و كتاب پس دهد. در حاليكه او ديگر آن دختر قديم نيست. يا مجبور است خانهاي مستقل بگيرد. در اين حالت يا درآمد كافي دارد كه فقط مسائل اجتماعي گريبانگيرش ميشود يا مشكلات مالي هم دارد. قبلا تحت تكفل همسر بوده و حالا براي حفظ استقلال و براي اينكه نميخواهد بار شكست را با رفتن به خانه پدر مضاعف كند، با پول مهريه خانهاي اجاره ميكند، اما بهدليل بيكاري و مشكلات مالي مجبور ميشود تن به رابطه دهد. اولين حادثه هم اين است كه در ابتدا به زن مطلقه نميگويند، ميخواهيم با تو رابطه برقرار كنيم. اول او را تحت فشار قرار ميدهند تا بعد خودشان نقش منجي را بازي كنند. يا وقتي از زير فشار بودن خسته شد، تن به خواسته بدهد.
اين اوضاع نابسامان مشكلات اجتماعي زنان بعد از طلاق، چارهاي هم دارد؟
معضل ايجاد شده بر اثر طلاق به چند پديده اجتماعي ديگر مربوط است، مثل همان تجرد ناخواسته و... خود آسيب طلاق را نميتوان حل كرد. حتي آمار طلاق پنج درصد هم باشد، همان مشكلات معاشرت با اقوام و دوستان و... وجود دارد و قابل حل نيست. اما بايد به اين نكته توجه كرد كه انتخاب بين زندگي كردن و طلاق گرفتن، انتخاب بين بد و بدتر است. طلاق خيلي بد است، اما اگر زندگي زن از خيلي بد هم بدتر است، مجبور ميشود طلاق بگيرد. او شبيه آدمي است كه در ساختمان چند طبقهاي است كه دچار آتش سوزي شده. فرد از ترس اينكه ساختمان دچار آتش سوزي شده، پايين ميپرد. درحاليكه معلوم نيست كجا فرود ميآيد و زنده ميماند يا نه! درحالي كه شايد اگر صبر ميكرد بعد از مختصري سوختن دست و پا نجات مييافت. اين است كه بايد گاهي به راهحلهاي ديگر فكر كرد. نكته بعد اين است كه مگر هميشه ميتوانيم از نو زندگيمان را شروع كنيم؟! مگر همه آن نيروها، انگيزهها و موقعيتهاي قبلي را داريم كه بتوانيم زندگي را از نو شروع كنيم؟! واقعيت اين است كه چنين نيست. بايد ديد كدام بد و كدام بدتر است. داستان طلاق داستان خوبي نيست كه بگوييم اين زندگي بد است، طلاق بگيريم خوب ميشود.

به نظر ميرسد با تغيير شرايط اجتماعي و فرهنگي ميتوان اين موضوع بد را تا حدودي امري طبيعي ساخت!
بله اما اگر اين اتفاق بيفتد كه خيلي كار ميبرد. اگر برادر شما بگويد كه ميخواهد با همدانشگاهي خود ازدواج كند كه عاشقش شده، اما قبلا سه سال متأهل بوده چه برخوردي با او ميكنيد؟! به او ميگوييد: «مگر ديوانه شدي؟ مگر دختر قحط آمده؟ اينهمه دختر مجرد، آنوقت تو ميخواهي با مطلقه ازدواج كني؟ اصلا معلوم نيست براي چه طلاق گرفته... شايد عيب از او بوده!» اين ما هستيم كه جامعه را ميسازيم. اينطور نيست كه بگوييم اي زندگي بيا جامعه ما را درست كن. ما مردمان همين سرزمين هستيم. ميگوييم اينهمه دخترهاي مجرد! طلاق پديده ضد اخلاق شده چون با تجرد ناخواسته دختران مواجه هستيم. الان دخترهاي كم سن و سال حتي با مردان 40 ساله ازدواج ميكنند.

علت اين تجرد ناخواسته چيست؟
مشكل آنجايي آغاز ميشود كه پسران به دختران ميگويند اگر عاشقم هستي بايد به من سرويس جنسي بدهي. بعد هم وقتي همه سرويسها بيرون ازدواج ارائه ميشود و ازدواج هم به كاري سخت و هزينهبردار بدل شده است و... وقتي دختري خانه مجردي دوست پسر خود را تميز ميكند، برايش غذا درست ميكند و با آژانس ميفرستند و تازه پسر ميگويد تو خيلي دختر خوبي هستي، اما آشپزي آن يكي بهتر است و نوعي رقابت درست ميكند و مسابقه ميگذارد، چرا پسر ازدواج كند؟

کلمات کلیدی مطلب : زن بیوه - مطلقه - زن بی سرپرست -
تعداد بازدید : 27261
فرستنده : ونداد | تاريخ : 1392/2/31 ساعت : 11:53

سلام الان زمونه طوری شده که کسی ازدواج نمی کنه و بیشتر ترجیح میدن که با یه زن بیوه رابطه داشته باشن تا ازدواج کنن

فرستنده : محمود | تاريخ : 1392/1/29 ساعت : 09:13

بهره کافی برده شد . موفق باشید .

فرستنده : مریم | تاريخ : 1392/1/23 ساعت : 00:09

شرایطم بود که منو مجبور کرد همه ی نظرها رو بخونم .یه جورایی به خودم امیدوار شدم .ممنون از همتون

فرستنده : آویسا | تاريخ : 1392/1/20 ساعت : 06:37

با سلام . زنی 38 ساله هستم و دارای یک فرزند 15 ساله میباشم .حدود 3 ماه پیش از همسرم جدا شدم ، شاغل و دارای منزل و امکانات مالی خوبی میباشم و خوشبختانه نیاز به تامین مالی از طرف مرد ندارم و پشیمانم که چرا بعد از 15 سال زجر کشیدن و تحمل این همه تحقیر ، کتک ، تهمت و شک و بددلی و خود ارضایی چرا زودتر اقدام به این کار نکردم مگر آدم چند بار بدنیا می آید زندگی ارزش این همه بدبختی کشیدن را ندارد ضمناً مگر ما بخاطر حرف مردم زندگی میکنیم مگر زمانی که ما در خانه مشکل داریم همین مردم به فریادمان میرسند . خیلی خوشحالم که جدا شده ام حس میکنم تازه متولد شده ام ضمناً بعد از جدایی با آقای مجردی آشنا شده ام رابطه جنسی داریم و همه تنهائی مرا پر میکند ما زنان مطلقه حق زندگی و نفس کشیدن داریم .

 


 

 

فرستنده : sanaz | تاريخ : 1392/1/20 ساعت : 00:40

سلام من5ساله که جداشدمویه دختر5ساله دارم ازتنهایی زجرمیکشم دوستدارم ازدواج کنم

فرستنده : حمیدضا | تاريخ : 1392/1/18 ساعت : 20:28

سلام عرض میکنم خدمت همه ی عزیزان. راستش حدود یک سال است که با دختر مطلقه ایی آشنا شدم و شدیدا دوستش دارم و این علاقه دوطرفه است ، داستانش مفصله فقط از خانم دکتر و همچنین از شما دوستانم میخوام که بهم کمک کنین چون همونطور که خانم دکتر گفتند خانواده ی من هم شدیدا مخالف ازدواج ما باهم هستن. راهنماییم کنین چطور میتونم خانواده ام رو راضی کنم . ممنونم

فرستنده : نگار | تاريخ : 1392/1/15 ساعت : 19:46

سلام منم سه سال هست که از شوهرم جداشدم وزندگی خوبی هم کنار پدر و مادرم دارم و میخوستم به دوستانی که میگن تنها هستیم بگم که مگه دنیا به وجود مرد ها ختم شده چرا باید اینقدر خودمون رو آزار بدیم تا الان به لطفه خدا پام رو کج نذاشتم و سرم رو گرفتم بالا با افتخار زندگی کردم وکسی جرات نداره بهم حرفی بزنه چون رفتارم درسته مطمئن باشین اگر درست رفتار کنیم کسی پیشنهاد بدی بهمون نمیده امیدوارم هیچ کدوممون به این نرسیم که بگیم تنهایی چون خدا بالاسرمونه ان شالله به وقتش خدا سره راهه تک تک شما ها یه نفر با اخلاق رو زاره که این چند وقت زجر و عذاب رو فراموش کنین خدایا دستایه همه ما رو بگیر و سفت بقلمون کن .........

فرستنده : رضا | تاريخ : 1392/1/3 ساعت : 18:41

4 ساله با دختر عموم ازدواج کردم یه دختر 2 ساله دارم مهریه زنم 14 تا سکه است تمام لوازم اصلی زندگی رو خودم خریدم حالا زنم با تحریک مادرش رفته خونه باباش میگه مهریهمو بده میخوام جدا بشم منم میدونم اونو جو گرفته در آمد خوبی هم دارم اما فکر میکنم در مورد ازدواج پسر خوب کمه دختر خوب اصلا پیدا نمیشه.

فرستنده : nazi | تاريخ : 1391/12/27 ساعت : 04:43

تا چند ساعت پیش حسمیکردم خیلی بدبختم اما با خوندن نظرات فهمیدم چقدر خوب شد تو دوران عقد در حالیکه هنوز باکره هستم جدا شدم-انشااله همه زنان خوشبخت بشن

فرستنده : سنا | تاريخ : 1391/12/22 ساعت : 21:35

اگه زندگی سخته تغییرش بدید اما شخصیت داشته باشید و با هرکسی نپرید.

فرستنده : مریم | تاريخ : 1391/12/18 ساعت : 15:37

مخور هول ابلیس تا جان دهد هر آنکس که دندان دهد نان دهد

فرستنده : مدادنوکی | تاريخ : 1391/12/11 ساعت : 09:36

سلام .میدونیو همه ما ایرانی ها فقط اهل حرف ونقل و گفتگو هستیم. نمونه اش هم اینکه فرهاد عاشق شیرین میشده کلی آدم در مورد اون شعر میگفتن انگار مسول همگانی سازی عشق فرهاد بودند.مشکل از اونجا هست که ما میریم یه چیزی رو از روی جوامع پیشرفته کپی برداری میکنیم اما فقط ظاهر اون رو میاریم تو کشور پیاده سازی میکنیم.خاطر همه هست یک زمانی مزاحم تلفنی که فقط فوت میکرد یک معظل بود اونم در زمانی که ضریب نفوذ تلفن تو کشور کمتر از 50% بود اما حالا ضریب نفوذ تلفن و موبایل هردو بالای 100% هست اما مزاحم تلفنی عملا وجود نداره چرا ؟ چون بالاخره بعد از سالها فرهنگ استفاده و ابزار مورد استفاده کامل شد.علت طلاق همناشی از اون زمانی هست که مسولین ذوق میکردند 55% دانجویان زن هستند یا فلان قدر فرصت شغلی برای زنان فراهم شده پس برامون کف بزنید...وقتی فرهنگ و آموزش برای درون خانواده وجود نداره کمتر مردی با زن خود رای و سرکش میسازه و کمتر زنی بدون نیاز به نفقه حاضر به تمکینه.خانم دکتر فرمودند چون خانم هاسرویس جنسی خارج از ازدواج میدهند پسرها ازدواج نمیکنند.یعنی خانمها به دلیل تمکینی بی دلیل مانع ازدواج هستند اما از زاویه ای دیگر میتوان اینطور گفت که چرا یک دختر باید ازدواج کند وقتی درآمد خوبی دارد و میتواند هر از چندی با یک پسر دوست باشد و دایما دوران خوش نامزدی و یا سال اول ازدواج را تجربه کند؟ البته اینها فقط برای دوران جوانی است زمانی که چشم عقل بسته و تجربه اندک و گوش شنوا وجود ندارد.خدا عاقبتمان را به خیر کند.

فرستنده : *** | تاريخ : 1391/12/9 ساعت : 11:20

با سلام و تشکر از امیر آقا اگه واقعا همه مردها اینطوری فکر کنن دیگه کسی تنها نمی مونه یا مجبور باشه به هر دلیل خلاف شرع انجام بده و جامعه را آلوده کنه.

فرستنده : ازاده | تاريخ : 1391/11/15 ساعت : 11:19

سلام من الان 3 ساله جداشدم همه چي توزندگيم روبه راهه فقط تنهاييم اذيتم ميكنه .به هيچكس از دوستام نگفتم تا فكربدنكنن راجع به من حتي ميترسم توخيالم كسي رو دوست داشته باشم.واقعا احساس بدبختي ميكنم.ناراحت مامان بابام هستم كه بخاطرمن همش نگرانن وخجالت زده شدن.دلم به حال خودم ميسوزه اما نااميدنيستم حتي اگه كسي منو نخواد و دوسم نداشته باشه من خدارو دارم اميوارم كمكم كنه تنهايي رو بپذيرم وهميشه پاك پاك باشم مثل هميشه .ممنون ازمقاله تون

فرستنده : naser | تاريخ : 1391/11/2 ساعت : 07:57

سلام مطالب همه شما دوستان را خوندم و خیلی از اتفاقاتی که برای ما پیش میاد تصمیم نادرست خودمونه طلاق اینروزها معظلی بزرگی در خانواده و جامعه تبدیل شده علتهای طلاق هر چی باشه باید با صبوری و تعقل و منطق به ادامه زندگی مشترک بعدی با داشتن تجربه گذشته میتوان تصمیم مناسبی گرفت البته برای خانمها چون بیشتر ازآقایان حساس ترند قدری تحمل اولین شکست زندگی مشترک برایشان سخته اما دنیا به آخر نرسیده با اراده قوی به زندگی امیدوار شوید و یکبار دیگر بفکر زندگی مشترک باشید . موفق باشید دوستان

فرستنده : سامیه | تاريخ : 1391/10/29 ساعت : 20:43

من زنی 29ساله و مطلقه هستم و در این مدت خواستگاری داشتم که 2سال از من کوچکتر و مجرد بود.اما در دوران نامزدی از باکره نبودنم جمله ای گفت و من نامزدی را بهم زدم.باید بگویم بله در نگاه اول تمامی شرایط به سود اقایان محترم است اما با گذار چندین دهه این نجابت و حیای زنان ایرانی ست که در بی خبری مردان تبدیل به اخلاقی در ابعاد غربی خواهد شد و حسرت آن روزهای دور برای جامعه مردان

فرستنده : امیر | تاريخ : 1391/10/29 ساعت : 01:31

سلام.اینطوریم نیست من معتقذم دختر مطلقه برای بار دوم اگه ازدواج کنه احتمال خوشبخت شدنش زیاده چون قدر زندگی رو میدونه البته اگه شوهرش هم آدم حسابی باشه من خودم الان 25 سالمه اگر یه خانوم مطلقه بببینم شرایطش بهم بخوره ؟با شخصیت باشه خوش اخلاق باشه حتما باهاش ازدواج میکنم واسمم هیچ مهم نیست گذشتش چی بوده مهم الانشه که با منه واسشم کم نمیذارم شما این نظراتو میتونی در مورد مردای بی فرهنگ عقب افتاده جامعه بگی نه ما افرادی که معتقدیم زن یک بار بیشتر به دنیا نمیاد حالا مگه چی میشه زن تو بشه خوشبختش کنی همه چی که این دنیا نیست یه وقتایی آدم با اینکار آخرتشم میسازه حداقل خدا ازت راضی میشه دل یه دختر تنها و بی کس رو تو این جامعه کثیف بدست آوردی و حفظش کردی این مهمه....با سپاس

فرستنده : تنها | تاريخ : 1391/10/26 ساعت : 21:25

سلام. من یک زن مطلقه هستم.با این که وضع مالی خوبی دارم و تحصیل کرده هستم. ولی در 3 سال گذشته که طلاقم داده اند هیچ موقعیت ازدواجی نداشته ام. تنهایی جانم را اتش زده. هیچ امیدی به اینده ندارم .راست نوشته ای. فرهنگ ما فرهنگ بی فرهنگی است.

فرستنده : محمدي | تاريخ : 1391/10/26 ساعت : 17:10

واقعا سخت است نميشود به كسي اطمينان كرد

فرستنده : مهران | تاريخ : 1391/9/22 ساعت : 20:55

باسلام 8ماهه خانمم منو پسرم را تنها گذاشت و پیش خدا رفت زندگی برایم تیره وتاره .راضی هستم به رضای خدا

فرستنده : اسلیم | تاريخ : 1391/9/19 ساعت : 14:14

سلام برادرم می خواست با یه زن مطلقه ازدواج کنه این موضوع رو مطرح کرد و ما رو با اون آشنا کرد واقعا زن باشخصیتی بود همه ی خانواده از اون حمایت کردن به نظر من بیشتر بستگی به شخصیت خود فرد داره

فرستنده : سمیه | تاريخ : 1391/9/19 ساعت : 00:31

باسلام.32 سال دارم.پسری 8 ساله دارم .که 6 سال است طلاق گرفته ام.درواقع مشکل من برای ازدواج مجددم با مردی است که خودش 2 ازدواج ناموفق داشته و با من و فرزندم هیچ مشکلی ندارد.این آقا پسردایی .شوهرخواهرم میشودوحدود 8 ماه میشود که با هم آشنا شده ایم و پسرم راهم درملاقاتهایمان دخیل کرده ایم.مشکل خاصی ندارد.تنها ترس من این است که .در آینده مشکل جنسی داشته باشد(به دلیل 2 ازدواج ناموفقش) و تنها شرط اوهم اینه که قبل از ازدواج با هم رابطه ی مشروع داشته باشیم.میترسم که اگر یک درصد کارمان با مشکل مواجه شود و به ازدواج ختم نشود.آن وقت چگونه با خود کنار بیایم. یا با شرطی که خواهرم بیان کرده که قبل از ازدواج برای حفظ آبرویمان کاری با این آقا انجام ندهی و ... حالا لطفا کمکم کنید که چه کنم؟

فرستنده : زهره | تاريخ : 1391/9/18 ساعت : 21:17

2ساله جدا شدم.حس خوب یا بدی نیست عادیه همه چیز اوایل مردم حرف میزنن بعدمیرن پی کارشون یادشون میره ازدواجم دست خداست هرچی خدا بخاد پاک باشید وپاک بمانید

فرستنده : هستی | تاريخ : 1391/9/18 ساعت : 13:25

سلام .من با مقاله کاملا موافقم و بهتره که خانمای جوان مطلقه از شرایطی که دارن با خبر باشن (حقیقت تلخ است ) ولی این راه حل موضوع نیست اولا که ما خدا را داریم و تنها نیستیم بعدش هم به گفته یکی از اعضاء دخترای امروزی خیلی راحت ارتباط جنسی کامل دارن و بعدش ترمیم میکنن ولی به نظر من اقایون احمق نیستن که بخوان با یه دختر که از لحاض اخلاقی مشگل داره ازدواج کنند اگر هم بکنند نمیدونن .که خدا مطمئنن جواب خیانتشونو میده . ولی خانمای مطلقه اصلا نگران نباشن اونایی که تخصص دارن (پزشک - مهندس و....) که احتیاجی به کسی ندارن و برای ترمیم روحیه هیچ اشکالی نداره که با یه نفر ازدواج موقت بدون دل بستن داشته باشن . تا یه موقعیت ازدواج مناسب . اونایی هم که حرفه درستی ندارن شغلی را پیدا کنن و ادامه بدن . با داشتن یه ازدواج موقت بدون دل بستن . (زنای متاهل هم خودشون مسوول شوهراشون هستن به خانمای مطلقه ربطی نداره . حتما کمبود داشتن ) . دخترای دم بخت سن بالا هم اینو بدونن که ازدواج اونا با یه مطلقه یا مرد سن بالا فقط نشون دهنده ضعف شخصیت واخلاق و نداشتن معیار ازدواج بوده که تا حالا موندن و ازدواج با امثال این دخترا کسر شانی برای اقایون هستش که متاسفانه بعد از ازدواج اقایون یه خانم مطلقه جا افتاده را ترجیح میدن و این هم نیاز داره به فرهنگ سازی که مطمئنن درست میشه . دخترای دم بخت سن بالا بهتره به فکر خودتون باشین چون این روزها با توجه به تورم اقتصدی جامعه پسرا هم رو به ازدواج به خانمای مطلقه میارن و سرتون بی کلاه میمونه .و خانوادها هم کم کم شعورشون بالا میره ودیگه ایراد نمیگیرن . در جواب مقاله با این که همش درست درست بود ولی خانم دهنوی باید بدونن که خدا عقل داده و نیازی نیست که ما از بلاهای غیر منتظره بترسیم بهتره که ما مقاله ای بنویسیم که وقتی میخونن ادما دست بهه خودکشی نزنن .یا نگن اب از سرمون گذشت دیگه بهتره فاحشه بشیم . حرف مقاله درست مثل زلزله ای هستش که توی ایران میاد با وقتی که توی امریکا یا ژاپن میاد اونا چه رفتاری دارن بهتره که خانمای مطلقه روحییه خود را نبازن وبا این مساله منطقی برخورد کنن. هستی (ارشیتکت )


خانم هستي----سلام به شما

بابت اطلاعات مفيد ، پرفايده و حقيقي شما بسيار متشكريم- مطالب شما برگرفته از عمق جامعه و كاملا درسته - فقط ميتونيم بگيم آفرين به شما

فرستنده : saeed | تاريخ : 1391/9/8 ساعت : 00:56

سلام به نظر من مشكل ما امروزي ها اينه كه اصلا حاضر نيستيم گذشت كنيم شايد بهترين كار اين باشه كه روش گفتگو را به زوجها ياد بديم اگر با گفتگو حل نشد بعد بريم سراغ مسايل بعدي

فرستنده : نوا | تاريخ : 1391/8/29 ساعت : 17:31

من یکماهه که جدا شدم پشیمون نیستم ولی گاهی از آینده میترسم از تنها موندن.من با پدر و مادرم زندگی میکنم و اونا خیلی ازم حمایت میکنن ولی باز نگرانیهام سرجاشه.هنوز فامیل نمیدونن. بیشتر از واکنشهای اونا نگرانم.تورو به خدا موقع انتخاب شوهر خیلی دقت کنین. بعضی اشتباهات جبران شدنی نیست.

فرستنده : ناشناس | تاريخ : 1391/8/28 ساعت : 20:30

پسری 27 ساله ام با دختری 28 ساله اشنا شدم . اولین رابطه ام با جنس مخالف است . بعد از گذشت چندماه به من گفت که 4 سال پیش حدود یکسال عقد کسی در شهر دیگه ای بوده که 2 ماهش زندگی زیر سقف بوده . من منطقی برخورد کردم . تمام خانوادم مخالفن وحشتناک . چرا باید تنهاش بزارم . امتحان بزرگیه . خدا کنه قبول بشم و کاری رو که خدا خوشش میادو انجام بدم

فرستنده : افسانه | تاريخ : 1391/8/28 ساعت : 18:00

بعدجدايي اين حس لعنتي تنهايي عذاب آوره.بابامردم از تنهايي.هنوز حسادت نسبت به بقيه هم كه بماند.راهي نشانم دهيدولي توروخدا نگيدبرو ازدواج كن.

فرستنده : سنا | تاريخ : 1391/8/24 ساعت : 13:06

من3ساله جدا شدم از جدا شدنم ناراحت نیستم چون از دسته یه روانی خلاص شدم الان ناراحتی دارم چون هر مردی میاد سراغم واسه نیاز وامونده جنسیشه و ترس دارم از اینکه درآینده تنها بمونم....

فرستنده : آنا | تاريخ : 1391/8/15 ساعت : 16:26

سلام .من از جدایی با مردی که منو شکنجه روحی میداد و جلوی چشمم خودزنی می کرد پشیمون نیستم اون باعث شد بر اثر فشارهای عصبی دجار ریزش موی شدید عصبی بشم. از این می ترسم که نتونم شریک مناسب زندگیمو پیدا کنم.هنرمندم اما حیف که در 33 سالگی باید از دست یه آدم روانی تنها و نگران باشم.

فرستنده : فاطمه | تاريخ : 1391/8/11 ساعت : 11:31

من دوست دارم از تنهایی بمیرم مگر من چه گناهی کردم در 28 سالگی طلاق بگیرم و8سل تنها پسرم روبزرگ کنم زنها ی بی هنر وبی ادب بدون هیچ ادب اجتماعی خوشبخت شدند و من

فرستنده : مریم | تاريخ : 1391/7/23 ساعت : 14:15

4ساله جدا شدم تنهایی داره دیوونم میکنه هرکی میاد سراغ ادم فقط واسه نیاز جنسیشه

فرستنده : رامتین | تاريخ : 1391/7/13 ساعت : 21:33

همش مردا بده شدن؟ زن که اعتیاد داره زنی که ..... تکلیف اون چی؟

فرستنده : هانا | تاريخ : 1391/7/6 ساعت : 11:24

من3ساله جدا شدم خیلی م خوشحالم.الان خونه بابام خیلی راحتم.بعضی اقایان واقعا روانی ن.جالبه خونوادهشونم میدونن پسرشون مشکل داره زن براش میگیرن.خدا ازشون نگذره.یعمر زندگی سخت ادمو فرسوده میکنه.زن که برا طلاق گرفتن شوهرنمیکنه حتما به بن بست رسیده که طلاق میگیره.جامعه هم همه جور ادمی باهر دیدگاهی توشه.من مربی باشگاه هستم میبینم اکثر مجردا خیلی راحت رابطه جنسی دارن فوقش قبل ازدواج ترمیم میکنن.فقط اسم ما بد در رفته که مهم نیس.

فرستنده : مائده | تاريخ : 1391/7/4 ساعت : 11:20

من وقتی این مقاله رو خوندم از ترس برخودم لرزیدم،من ی دخترهمه چیز تمام بودم ولی در ازدواج گول ی پسری رو خوردم که دست بزن داشت،مدام منو تحقیرمیکرد این اواخر هم رفته با یک زن خراب دوست شده،یعنی ازش طلاق نگیرم؟میترسم،دارم دق میکنم،یعنی چی میشه؟

فرستنده : مینا | تاريخ : 1391/6/28 ساعت : 10:50

سلام بیوه بودن دردناکترین قسمت زنگی یک زن است مخصوصا اگر همسرت رادوست داشتی عاشقش بودی اما در اوج جوانی مرگ اورا از تو بگیرد من دیوانه همسرم بودم دستش داشتم اما او من و فرزند شش ماهه ام را برای همیشه تنها گذاشت

فرستنده : ناشناس | تاريخ : 1391/6/27 ساعت : 12:47

من و پسری همدیگر را دوست داریم اما به علت مخالفت مادر آن پسر به دلیل بزرگتر بودن من، پسر مورد علاقه من می گوید حالا که می خواهند مرا زن بدهند با یک دختری که مطلقه است و هنوز هم اجازه ازدواج بعد از طلاق ندارد ازدواج می کنم تا لااقل ثواب ببرم. لطفا مرا راهنمایی کنید.

فرستنده : مخفف | تاريخ : 1391/6/26 ساعت : 12:47

من مردی30 ساله هستم 4 ساله ازدواج کردم خودم لرم و خانمم هم شمالی از همون اول به خانواده خانمم گفتم که منم همین حال و روزم هیچی ندارم از مال دنیا تازه یه ساله که رفتم سر کار پدرمم دستو بالش نیست خرج آن چنانی بکنه و........... اونا که نمیدونم چی شده بود بخاطر ظاهر من بود یا سادگی هر چی قبول کردن گفتن برامامهم ایمانه و......... اما از بخت من با جناقم هم همون محلی که من کارمیکردم کار میکرد اینا باعث شده که گیرا شروع بشه با جناق زحمت می کشیدو می اومد می گفت ای بابا فلان و بساره خلاصه کار بجای کشید همون هفته اول محرمیت پدرخانمم زحمت کشیدنو فحشهای ابداری نصیبم کردن گفتم بی خیال زدم بیرون تویه جلسه که بیشتر برا آبروریزی من بود اینا رو گفت زدم بیرون منو برگردوندن گفتن شیمیایی دسته خودش نیست هی خواهرم می گفت دخترش خوبه وفلان اما حالا بادوتا بچه هی هرروز دورغ نشه دسته کم یک درمیون بد وبیراه شما لرا بی فرهنگیدوعقب مانده اید و..... از طرفی دلم براش می سوزه از طرفی به خودمم فشار میاد احساس می کنم دینو ایمانم از بین داره میره چیکار کنم ادم دلسوزی هم هستم تا جای که دست روم هم بلند کرده اما میگم زنه ضعیفه گناهداره لطفا بهم ایمیل بزنینalisalimi448@yahoo.comوکمکم کنین.

فرستنده : مهدی | تاريخ : 1391/6/22 ساعت : 12:43

من همسری جهت زنگی میخواهم

فرستنده : فاطمه نیکدل | تاريخ : 1391/6/17 ساعت : 09:21

سلام خانم دهنوی من همسرم شش سال پیش فوت کرده تحصیلکرده هستم یک فرزند دارم بعد از فوت همسرم نیز یک بار عقد کردم بلافاصله جدا شدم(بدلیل اینکه اون فرد صلاحیت اخلاقی نداشت ومشروب خوار بود)العان از ازدواج دومم دو سال گذشته یک خواستگار خوب دارم اما مشکل بزرگی داره متاهل وسه تا فرزند داره موقعیت اجتماعی وایمانی خوبی داره خانمش نیز رضایت کامل محضری داده وحتی با خانمش صحبت هم کردم راضیه فقط میگه نباید از فامیلهای اونا کسی از ازدواجمون با خبر باشه من میترسم این ازدواج اشتباه باشه لطفا منو راهنمایی کنین در ضمن من 33 سال دارم.

فرستنده : پازسا | تاريخ : 1391/6/9 ساعت : 13:20

به دنبال یک خانم مطلقه جهت ازدواج دایم هستم.دارای تحصیلات دانشگاهی و کارمند هستم.

فرستنده : نصرت | تاريخ : 1391/6/5 ساعت : 22:24

سلام من اززندگی ناامیدنیستم روشن بینم ولی به چه جرمی نبایدبه ارزوم برسم چراازدواج اولم ناکام به خاطراعتیادبه خاطرصیغه کردن زن48 ساله5سال توعقدبودن صبرکردن خوب نشدن حالاکه مطلقه شدم کسی که ازهمه لحاظ خوب نمیتونی باهاش ازدواج کنی به چه جرمی مطلقه چرا

فرستنده : همدم | تاريخ : 1391/6/5 ساعت : 21:49

با سلام خدمت شما مدیران سایت لطفا نظر من رو در کامنت بذارید. مرسی

فرستنده : همدم | تاريخ : 1391/6/5 ساعت : 15:04

ریحانه عزیزم.منم شرایط شما رو کاملا درک می کنم.بسیار شرایط سخت و ناگواری است.از طرفی طعنه های اطرافیان و از طرفی یادآوری خاطرات گذشته.کاملا بهت حق میدم.تمایل دارم بیشتر واسم بگی از رنج هایی که بردی و شرایطی که در اون قرار داری.

فرستنده : فاطمه | تاريخ : 1391/6/2 ساعت : 12:46

دوستان می خواستم بپرسم نظر شما راجع به اینکه یک زن مثل من با شرایط خوب اقتصادی و اجتماعی با داشتن یکدختر 14 ساله چطوری می تواند به یک مرد دیگر اعتماد کند ایا اصلا باید اعتماد کند یا اصلا قید دل واحساس و ... را بزند وخود را اخته احساسی کند من واقعا در تردیدم تا الان حتی نتوانستم به یک مرد روی خوش نشان بدهد همین که حس کنم یه جورایی به من می خواهد از نظر احساسی نزدیک می شود چنان می زنم تو پرش که دیگه پشن سرش رو هم نگاه نمی کنه ولی بعدش می گم به خودم اگه اینطور پیش بره من که بعد رفتن دخترم بی کس و تنها بمونم خلاصه موند تو تعارض اگه کسی نظری داره بزاره لطفا ---- عزیز وبلاگی من لطفا اینرا بگذارید ممنون می شم

فرستنده : فاطمه | تاريخ : 1391/6/1 ساعت : 21:49

ریحانه جان خانم دکتر عزیز منم مثل تو یک دختر 14 ساله دارم من درک ات میکنم ولی به خدا توکل کن شاید صدای دلت را شنید برایت ارزو می کنم مونس خودت را بیابی و در کنار راحت و در ارامش بیاسایی به همراه دخترت امیدوارم مردی بیاید که برای دخترت مانند یک پدر محبت کند من دعایت می کن که تو هم خوشبخت باشی غزیرم

فرستنده : فاطمه | تاريخ : 1391/5/31 ساعت : 20:32

من یک زن 38ساله ام که 5 ساله که طلاق گرفتم من درد دارم درد تنهایی در د بی همدمی درد درد ...

فرستنده : ریحانه | تاريخ : 1391/5/29 ساعت : 15:42

باسلام.یک بزشک مطلقه بایک دخترسه ساله هستم.دوسال است جداشده ام.ازمردی که زندگی بااوجهنم بود.مردی که حتی برای تنهافرزندش یک روزهم بدرنبود.تنهاهستم.خیلی تنها.

فرستنده : مهدی | تاريخ : 1391/5/20 ساعت : 14:28

با سلام به همگی مهدی هستم 27 ساله از جنوب کشور بندر عباس با یک بار ازدواج ناموفق به دنبال همسری محترم جهت ازدواج و درری ار محرمات با تشکر

فرستنده : مهدی | تاريخ : 1391/5/16 ساعت : 20:23

بخدا قسم همسر من بخاطر مسائل مالی که قابل حل بود طلاق گرفت پافشاری کردم کتک خوردم تا پای زندان رفتم موی سرم را تراشیدن چرا که همسر ساده من گول یک مردی که کارمند بانک بود را خورده بود قول ازدواج و حتی تامین مخارج والدینش را داده بود که عمل نکرد و زندگی عاشقانه من را ویران کرد بعد هشت سال زندگی تنها شدم به من خیانت شد سی وسه سال سن دارم چرا بخاطر حقوق بخور ونمیر و اپارتمان اجاره ای / ایا این حق من است من مردی تنها هستم که بعد دو سال جدایی به صورت هیچ زنی نتونستم نگاه کنم بقول یکی از دوستام شاید من مرد نیستم .