web icons send mail Home Page send mail ورود به سایت کاربران آنلاین تارخچه فعالیتهای شما سبد خريد راهنماي خريد
عضویت ثبت نهايي خريد پرداخت

نام تعداد مبلغ قيمت كل

فاكتور نهايي و مبلغ قابل پرداخت
  ارزش كل محصولات خريداري شده تومان
هزينه ارسال و خدمات تومان
مبلغ قابل پرداخت 0 تومان
toolbar smaler text size normall text size bigger font size print page send to friend bookmark this page
ازدواج مجدد براي زنان مطلقه

ازدواج مجدد براي زنان مطلقه

دكتر بدرالسادات بهرامي معتقد است آنچه طلاق را به معضلي اجتماعي براي زنان بدل كرده، وجود پديده تجرد ناخواسته دختران است كه ناخودآگاه شانس ازدواج مجدد براي زنان مطلقه را كم كرده و مطلقهها را به زناني بدل ميكند كه تنها داوطلباني براي ايجاد روابط جنسي دارند و نه ازدواج... دكتر بدرالسادات بهرامي، كارشناس مسائل خانواده و داراي دكتراي تخصصي روانشناسي سلامت و مدرس دانشگاه است.

خانم دكتر بهرامي! با توجه به اينكه آمار طلاق در كشور ما، البته با توجه به شرايط گذر از دوران سنتي، هنوز معضل نشده است، چرا خود واقعه طلاق با همين آمار فعلي، بحراني اجتماعي محسوب ميشود؟
طلاق يك بحران اجتماعي است چون عوارضي بهشدت اجتماعي دارد. امروز ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه متاسفانه معضلي بهنام تجرد ناخواسته دختران وجود دارد. يعني دختران بسيار خوبي آماده ازدواج هستند، اما برايشان پسران آماده ازدواجي وجود ندارد. در چنين جامعهاي يقينا آمار بالا و 35 درصدي طلاق و اضافه شدن زنان جوان مطلقه به دختران مجرد، ايجاد بحران ميكند. در گذشتههاي نه چندان دور، مطلقههاي جواني كه فرضا 24 تا 26 سال داشتند، بالاخره بعد از مدتي صبر كردن حتما با مردي 31 يا 32 ساله ازدواج ميكردند كه يك يا دو بچه هم داشت. اما امروز به خاطر پديده تجرد ناخواسته دختران، حتي مردان مطلقه 47- 48 ساله، بهراحتي ميتوانند با دختران مجرد ازدواج كنند و دختران 31 -32 سال بهراحتي داوطلب ازدواج با اين اشخاص هستند. طبعا مردان مطلقه هم ترجيح ميدهند با دختر ازدواج كنند تا زن مطلقهاي كه ممكن است تجربه تلخ شكست قبلي را وارد زندگي بكند. بنابراين مطلقههاي جوان ما متاسفانه جزو آمار زناني ميشوند كه داوطلبان زيادي براي رابطه جنسي دارند، اما هيچ داوطلبي براي ازدواج و تشكيل زندگي ندارند.
زنان مطلقه هم نهايتا چهار تا پنج سال تمام نيازهاي عاطفي و جنسي خود را سركوب كنند اما تا آخر عمر كه قادر به اين سركوب كردن نيستند. از طرف ديگر، امكان ازدواجي هم براي خود نميبينند. در نتيجه اين نيازها از آنان زناني را ميسازد كه متاسفانه در رابطههاي مكرر قرار ميگيرند و معشوقه مردان متأهل ميشوند. به اين ترتيب، زمينه اخلاقي جامعه متزلزل ميشود و خيانت به همسر، پديدهاي ميشود كه بالاترين آمار علت طلاق را بهخود اختصاص ميدهد؛ مسئلهاي كه از زمان بالا رفتن آمار طلاق و پديده تجرد ناخواسته، شايع شد.

پس امكان به انحراف رفتن زنان مطلقه وجود دارد!
در نتيجه عواملي كه گفتم، زنان مطلقه ما جزو كساني شدند كه خيلي كم داوطلبي براي ازدواج دارند اما همواره حتي همكاران آنان نيز داوطلب داشتن رابطه جنسي با آنها هستند. بهطوري كه قريب به اتفاق زنان مطلقه از ترس برملا شدن اين موضوع و اينكه همكاران بدانند آنها مطلقه هستند و بالقوه ميتوانند نيازهاي جنسي همكاران خود را پاسخ دهند، اين مسئله را پنهان ميكنند. چون در صورت برملا شدن، آنقدر اذيتشان ميكنند تا آنها به دعوت همكاران براي داشتن رابطه جنسي پاسخ مثبت دهند. چراكه تا همكاران آن زن ميفهمند كه او مطلقه است، شروع ميكنند به محبت كردن به وي. امروز به محض اينكه زني مطلقه شد، از رييس و كارمند و... همه چشم طمع به او داشته و توقع دارند، زن مطلقه نياز جنسيشان را پاسخ دهد. خُب، زن اگر مشكل خانوادگي يا مالي هم داشته باشد، زمينه كشيده شدن به مفاسد اخلاقي زياد ميشود. البته زنان مطلقه معمولا در ابتدا بهشدت در مقابل اين فشارها مقاومت ميكنند و آسيب هم ميبينند. اما وقتي ميبينند اين يك داستان غيرقابل حل است و ازدواجي هم صورت نميگيرد، كمكم به اين روابط تن ميدهند و معشوقه مردان متاهل ميشوند كه يا همكارشان است و يا همسايه و يا كسي كه در آژانس مسكن برايشان خانه گرفته و... بعد هم اسير دل بستنها و دل كندنهاي متعدد ميشوند.

چه مشكلات ديگري گريبانگير زنان بعد از طلاق ميشود؟
روابط گذشتهشان دستخوش تغيير ميشود. مثلا اگر در گذشته بهراحتي و بدون دغدغه خانه خواهر خود ميرفتند، حالا خواهر بهشدت نگران رفت و آمد خواهر مطلقه جوانش است. چون بالاخره همسر او هم مرد است… نه فقط اقوام، درباره دوستان هم همين اتفاق ميافتد. اقوام زن مطلقه بهشدت از معاشرت با او پرهيز ميكنند و علامت سوالها و رفتارهايي را بروز ميدهند. پس اولين اتفاق تنها شدن و زير نگاههاي معنيدار رفتن است. دومين اتفاق آن است كه اين آدم تنهايي كه قوم و خويش او را كنار گذاشته و در زندگي هم شكست خورده، نيازي طبيعي نيز دارد. اين نياز او را به سمت رابطه ميبرد. رابطه هم ماهيتش ايجاد دلبستگي و عشق است. بعد از يك مدتي كه اهدافي حل و فصل شد، مرد سرد ميشود و حالا زن مطلقه بايد دنبال او بدود. بعد آبروريزي ميشود و زن بايد دل بكند. دل كندن باعث افسردگي ميشود، افسردگي بيمارش ميكند، بايد دارو بخورد و افت كاري يا تحصيلي پيدا ميكند و… اتفاق بد ديگر اين است كه شغل برخي كارمندان طوري است كه بايد متأهل باشند. براي همين اگر در محل كارشان به هر دليلي بفهمند كه اينها مطلقهاند، ممكن است در ماهيت حفظ يا از دست دادن كارشان تأثير بگذارد. همچنين ممكن است آنقدر در محل كار تحت فشار داوطلبان رابطه قرار بگيرد كه خودش از سر كار رفتن منصرف شود. اتفاق بد ديگر اين است كه بعد از طلاق مجبور است به خانه پدرش برگردد و از اين به بعد سايه و نفس كشيدنش هم شماره و ارزيابي ميشود و بايد حساب و كتاب پس دهد. در حاليكه او ديگر آن دختر قديم نيست. يا مجبور است خانهاي مستقل بگيرد. در اين حالت يا درآمد كافي دارد كه فقط مسائل اجتماعي گريبانگيرش ميشود يا مشكلات مالي هم دارد. قبلا تحت تكفل همسر بوده و حالا براي حفظ استقلال و براي اينكه نميخواهد بار شكست را با رفتن به خانه پدر مضاعف كند، با پول مهريه خانهاي اجاره ميكند، اما بهدليل بيكاري و مشكلات مالي مجبور ميشود تن به رابطه دهد. اولين حادثه هم اين است كه در ابتدا به زن مطلقه نميگويند، ميخواهيم با تو رابطه برقرار كنيم. اول او را تحت فشار قرار ميدهند تا بعد خودشان نقش منجي را بازي كنند. يا وقتي از زير فشار بودن خسته شد، تن به خواسته بدهد.
اين اوضاع نابسامان مشكلات اجتماعي زنان بعد از طلاق، چارهاي هم دارد؟
معضل ايجاد شده بر اثر طلاق به چند پديده اجتماعي ديگر مربوط است، مثل همان تجرد ناخواسته و... خود آسيب طلاق را نميتوان حل كرد. حتي آمار طلاق پنج درصد هم باشد، همان مشكلات معاشرت با اقوام و دوستان و... وجود دارد و قابل حل نيست. اما بايد به اين نكته توجه كرد كه انتخاب بين زندگي كردن و طلاق گرفتن، انتخاب بين بد و بدتر است. طلاق خيلي بد است، اما اگر زندگي زن از خيلي بد هم بدتر است، مجبور ميشود طلاق بگيرد. او شبيه آدمي است كه در ساختمان چند طبقهاي است كه دچار آتش سوزي شده. فرد از ترس اينكه ساختمان دچار آتش سوزي شده، پايين ميپرد. درحاليكه معلوم نيست كجا فرود ميآيد و زنده ميماند يا نه! درحالي كه شايد اگر صبر ميكرد بعد از مختصري سوختن دست و پا نجات مييافت. اين است كه بايد گاهي به راهحلهاي ديگر فكر كرد. نكته بعد اين است كه مگر هميشه ميتوانيم از نو زندگيمان را شروع كنيم؟! مگر همه آن نيروها، انگيزهها و موقعيتهاي قبلي را داريم كه بتوانيم زندگي را از نو شروع كنيم؟! واقعيت اين است كه چنين نيست. بايد ديد كدام بد و كدام بدتر است. داستان طلاق داستان خوبي نيست كه بگوييم اين زندگي بد است، طلاق بگيريم خوب ميشود.

به نظر ميرسد با تغيير شرايط اجتماعي و فرهنگي ميتوان اين موضوع بد را تا حدودي امري طبيعي ساخت!
بله اما اگر اين اتفاق بيفتد كه خيلي كار ميبرد. اگر برادر شما بگويد كه ميخواهد با همدانشگاهي خود ازدواج كند كه عاشقش شده، اما قبلا سه سال متأهل بوده چه برخوردي با او ميكنيد؟! به او ميگوييد: «مگر ديوانه شدي؟ مگر دختر قحط آمده؟ اينهمه دختر مجرد، آنوقت تو ميخواهي با مطلقه ازدواج كني؟ اصلا معلوم نيست براي چه طلاق گرفته... شايد عيب از او بوده!» اين ما هستيم كه جامعه را ميسازيم. اينطور نيست كه بگوييم اي زندگي بيا جامعه ما را درست كن. ما مردمان همين سرزمين هستيم. ميگوييم اينهمه دخترهاي مجرد! طلاق پديده ضد اخلاق شده چون با تجرد ناخواسته دختران مواجه هستيم. الان دخترهاي كم سن و سال حتي با مردان 40 ساله ازدواج ميكنند.

علت اين تجرد ناخواسته چيست؟
مشكل آنجايي آغاز ميشود كه پسران به دختران ميگويند اگر عاشقم هستي بايد به من سرويس جنسي بدهي. بعد هم وقتي همه سرويسها بيرون ازدواج ارائه ميشود و ازدواج هم به كاري سخت و هزينهبردار بدل شده است و... وقتي دختري خانه مجردي دوست پسر خود را تميز ميكند، برايش غذا درست ميكند و با آژانس ميفرستند و تازه پسر ميگويد تو خيلي دختر خوبي هستي، اما آشپزي آن يكي بهتر است و نوعي رقابت درست ميكند و مسابقه ميگذارد، چرا پسر ازدواج كند؟

کلمات کلیدی مطلب : زن بیوه - مطلقه - زن بی سرپرست -
تعداد بازدید : 50196
فرستنده : samin | تاريخ : 1392/12/23 ساعت : 21:18

سلام من 2ماه تو عقد بودم ولي به دليل مشكلات اعتياد همسرم جدا شدم متاسفانه بعد از 5سال شديد احساس تنهايي ميكنم

فرستنده : ففف | تاريخ : 1392/10/16 ساعت : 15:17

بیشتراین مشکلاتی که گفتیدمربوط به کلانشهرها میشه توشهرهای کوچک ازین برخوردا واتفاقاخیلی کمتره

فرستنده : ستاره | تاريخ : 1392/9/5 ساعت : 08:58

امیر اقا احتملا الان با خانم مطلقه ای در ارتباط نیستی ؟

فرستنده : نازنين | تاريخ : 1392/8/18 ساعت : 23:16

حرفهاتون كاملا درسته من ي دوست دارم كه مطلقه س ،خيلي مشكل براش بيش مياد

فرستنده : علی | تاريخ : 1392/8/18 ساعت : 12:11

سلام.سرکار این اطلااعات که راجع به مسائل و مشکلات بیوه و مطلقه ها گفتید مربوط به کلان شهر هاست مثل تهران مثل کرج و یا جاهای پر جمعیت و دارای هرج و مرج. البته که این مطلقه ها بدلیل در معرض دلسوزی دوستان و اطرافیان زودتر از خیلی از مجرد ها ازدواج خواهند کرد.چه مرد و چه زن. اما در مورد مسئله محیط کار برای جنس زن و دختر کلا این مشکلات مشمول حال این قشر میشود نه تنها زنهای مطلقه.بله...

فرستنده : سایه | تاريخ : 1392/8/1 ساعت : 10:27

حرفاتون مزخرف بود لیسانس عمران دارم کارمند هم هستم 20 سالگی ازدواج ناموفق داشتم بعد از 3 سال با یه مهندس عمران که مجرد هم بود و 2 سال هم از خودم کوچیکتره ازدواج کردم هرگز چنین مسائلی هم برام پبش نیومده خانواده شوهرم رابطشون باهام عالیه حتی بیشر از تصورم شما عقبید الان زنای مطلقه خواستگاراشون خیلی بیشتر دخترای مجرده

فرستنده : هستی | تاريخ : 1392/7/28 ساعت : 21:40

24سالمه 5 ساله و 8 ماهه که ازدواج کردم 8ماه اخر رو خونه پدرم هستم منتظر طلاق حس خاصی ندارم ولی خیلی ناراحتم از اینکه 2 سال پیش که میخواستم طلاق بگیرم خانواده ام از حمایت نکردن و خودم هم اونقدر جسارت نداشتم که بخوام رو حرفم باشم و خودم برای زندگیم تصمیم بگیرم و اشتباهاتی رو که ناشی از شرایط روحی خاصی بو که در اون زمان داشتم انجام دادم ولی الان همه اونایی که یه زمانی برای زندگیم تصمیم می گرفتن نیسن یه جورایی به تاوان کارایی که بعد از مخالفت بقیه با طلاقم انجام دادم خودم دور خودم حصار کشیدم چند روز دیگه نوبت دادگاهمه واقعا نمی دونم چی پیش میاد عجیب تکلیف سنگینیه بلا تکلیفی

فرستنده : نرگس | تاريخ : 1392/6/17 ساعت : 00:01

من اصلا موافق با حرفای شما نیستم من 31 سالمه و الان 4ساله از همسرم که اعتیاد داشت جداشدم من تو اون زندگی آدمی تنها وافسرده بودم ولی با امید به خداازهمسرم جداشدم وخدارابه خاطر این لطفی که درحقم کرد سپاسگزارم که منوازاون جهنم نجات دادمن از وقتی که جداشدم تا حالا خواستگارای زیادی داشتم اگه طلاق به اون طریقی که خداگفته باشه مطمین باشید دست رحمت خدا فرقی نمیکنه چه مردچه زن روی سربندهاش است من الان یه ترم دیگه لیسانس میگیرم خیلی هم اززندگیم راضیم تاحالا برای من چه تودانشگاه چه محیط بیرون خونه چه توفامیل پیش نیومده این مسایلی که شماعنوان کردید

فرستنده : اشکان | تاريخ : 1392/6/10 ساعت : 21:49

سلام با این مقاله کاملاً مخالف هستم. متاسفانه خانم دکتر بهرامی که نمیدانم دکترا در چه زمینه ای دارند بدردکار روانشناسی و مددکاری نمیخورن. دلیلش هم روشن است این خانم اصرار عجیبی دارد که مرد باید روابط نامشروع برقرار کند! مرد باید با خواهرزن مطلقه اش رابطه داشته باشد! مرد باید با همکار مطلقه اش رابطه نامشروع داشته باشد. البته ایشان باید را نمیاره ولی بطرز زیرکانه ای برای خواننده این را نداعی میکنه. این گونه نیست. من در یک کشور اروپایی زندگی مکینم. 8 سال پیش از طریق اینترنت با خانم مطلفه ای در ایران آشنا شدم یا اینکه خودم ازدواج نکرده بودم به دیدار این خانم در ایران رفتم خیلی اسلامی در محضر ازدواج کردیم مهر همسرم 14 شاخه گل رز هست. 8 سال میگذره کمبودی نداریم و از زندگی لذت میبریم. بکارت ویا دختر بودن قبل از ازدواج تاثیری در ازدواج ندارد. تا یادم نرفته من پزشک هستم . در اروپا هم برعکس فردی که اظهار نظر کرده بودند خیلی به خانواده ارج گذاشته میشه خواهش میکنم اگر مصاحبه ای را پخش میکنید مردها اینگونه خیره سر معرفی نکنید. در اروپا هم روابط نامشروع داشته باشید به چشم خوب به شما نگاه نمیکنن یعنی ایران در این 10 سال اخیر تا این درجه نزول داشته؟ بعید میدانم سپاس

فرستنده : مریم | تاريخ : 1392/5/29 ساعت : 13:05

من 31 ساله، حدود چهار سال پیش از همسرم جدا شدم. شوهرم شغلش طوری بود که باید مرتب در سفر باشه ، من تنها بودم و اون یک مرد آزاد که اصلا تنها نبود و ضعیت مالیش خوب بود همسرم هیچ وقت مفهوم تنهایی منو درک نکرد چون حس تنهایی رو حس نکرده بود، بعد از بازگشت از سفر اونقدر بازن های دیگه رابطه داشت که حسی به من نداشت و این شروع درگیری های ما بود که با طلاق ناباوراته تموم شد. متن مقاله شما همش درست بود، اما، اما، اما.... به این سادگی ها هم نیست، اولا همسرم بعد از جدایی با من دیگه نتونست با کسی ازدواج کنه ( چه اون زنایی که باهاش رابطه داشتن چه دخترای سن بالا ) این واقعا درسته که زن، زن اول و شوهر شوهر اول. این جمله قدیمیا شعار نیست واقعیته، پس زنا نیستن که فقط صدمه می بینند اونقدر طلاق ذهنو خراب می کنه که ازدواج دوم برای هر مردی سخت تر ازدواج دوم برای زن هاست . دخترای سن بالا که با مردای مطلقه ازدواج کردن و دوباره مجرد شدن و به خونه اولشون برگشتن باید حرفای منو خوب بفهمند. و اما ما زن های بخت برگشته، با سرنوشت نجنگیم از همین امروز بلند شین پیروزی تو دستای شماست، مایی که سردو گرم زندگی رو خوب حس کردیم. این شکست بزرگ عاطفی مقدمه یه پیروزی بزرگه کافیه پیداش کنی. امروز که این نامه رو تایپ می کنم یک مدیر هستم که و تولید محصولات فرهنگی دارم. منی که توی زندگی سابقم تنها و بی کار هر روز منتظر بازگشت مرد همیشه در سفری بودم که نه وفا داشت و نه گذشت. تو تنها نیستی کافیه که خودتو باور کنی.

فرستنده : محمدعلی | تاريخ : 1392/5/26 ساعت : 00:42

سلام.درسته تو همه قشر ولباس و...انسان بدکردار و ناشایست وجود داره.ولی دیگه همه مردا زشت خو و بدسیرت نیستن.همه چیزای بد مردا شدن:آقا گرگه-آقا دزده و...بنده دنبال یه تحقیق بودم که به این سایت برخورد کردم واین سخن خواهرانو ازوضعیت اسف بار بی اعتمادی وبدنگاه کردن جامعه دیدم... خیلی ازمردا پیغام میدنو همدردی میکنن باشماها ولی سوالم اینه که آیا شماهم با این خواهرای محترم بیوه حاضرید ازدواج کنید؟؟؟ عده قلیلی این طبع وفکرو دارن!!! منتها به این خواهرا به عنوان برادر کوچکتر نصیحتی میکنم:مردی که ابتدای زندگی بنای زندگیشو به نام تعهد میذاره وبا این لفظ میاد جلو نیمی ازاین راهو اومده.نیم دیگر این قضیه دینه!!!کسی که معنای واقعی دینو فهمیده باشه دین رو در زندگیش پیاده میکنه که این دین وآیین عشق-وفا-صمیمیت-رفاه روحی و...میاره!!! ازاین اصول دور شدیم وهمینه اگه مطالعات داشته باشیم می بینیم تو غرب چیزی به نام خونواده وجود نداره!!! شماها تنها نیستید خدارا فراموش نکنیم... محمدعلی شهبازی20 ازاصفهان بازم تو این سایت میام نظربدید یاعلی

فرستنده : مرتضی | تاريخ : 1392/5/16 ساعت : 16:00

سلام مردی30 ساله هستم خوش اخلاق نمازهم میخونم خوشحال میشم بخشی از تنهایی کسی راپر کنم پول ندارم ولی تحصیل کرده هستم چون روانشنای خوندم فکر میکنم حرفام آب روآتیش باشه شماره ام رااز رو کلیدمبایل نوکیا پیداکن فقط پیام(0ط1س0ج آ ن0ج ب)

فرستنده : پریناز | تاريخ : 1392/5/16 ساعت : 12:37

اصلا حرف دکتر قبول ندارم وقتی ی زنی تو زندگی زجر میکشه اشک میریزه عذاب میکشه چرا باید بسوزه تحمل کن که بهش نگه مطلقع چرا طلاق بدیش مال زن مردی که اینهمه زنش عذاب میده زن بیچاره باید ننگ طلاق بدو ش بکشه یکم نگاهمون عوض کنیم

فرستنده : احمد محمد | تاريخ : 1392/5/15 ساعت : 04:54

السلام عليكم انا احمد من العراق كربلا 34 سنة لا اجيد اللغة الفارسية واريد الزواج الموقت الشرعي عند تشرفي بزيارة الامام الرضا فهل من الممكن المساعدة وشكرا

فرستنده : نسیم | تاريخ : 1392/5/15 ساعت : 03:56

سلام.من 24 سال سن دارم .عاشق همسرم بودم ... 6ماه زندگی کردم به خاطر خودخواهی و علاقه بیش از حد به خانواده اش ولجبازیش منو طلاق داد هیجی ازش نمیخواستم فقط تو این مدت فحش و کتک نصیبم شد...حالا من شدم ی زن مطلقه تو این جامعه که هیچ جایگاهی نداره ازتون میخوام نگاهتونو عوض کنید و خانواده هایی که میخوان واسه پسرشون زن بگیرن فرقی بین دختر مجرد و زن مطلقه نذارن رفتار و شخصیت و خانواده واسشون ملاک باشه.ممنونم.

فرستنده : سمانه | تاريخ : 1392/5/12 ساعت : 04:32

من 1 ساله طلاق گرفتم پدرم اوضاع مالی عالی دارد بهم اصلا گیر نمی دن اما باز هم از تنهایی داره جونم به لبم می رسه این مقاله خیلی نا امیدم کرد بهتر بود راه حل میدادی تا بترسانی از خدا خواستم یا حاجت من را بده یا مرگم بده من تقاص کدام گناهم را پس می دم

فرستنده : وحید | تاريخ : 1392/5/5 ساعت : 16:23

من 32 سال دارم تا حالا هم ازدواج نتونستم بکنم چون شرایط مادی را نداشتم با یک دختر خانمی یک رابطه 6 ساله داشتم که ول کرد و رفت چون من توان پرداخت هزینه های ازدواجی که ایشون میخواستند که بالغ بر میلیونها تومن میشد را نداشتم و رفتن دنبال شوهری که بتونه اروزهای مادی ایشون را برآورده بکنه اینم بگما من 6 سال فکر میکردم واقعا منو دوست داره بعد چند سال افسردگی از یک دختری خوشم اومد هی از من اصرار و هی از ایشون جوابهای متناقض گاهی مگفتند اره بعد فرداش میگفن نه بعد 6 ماه بهم گفتن که طلاق گرفتن و من چون تا حالا ازدواج نکردم شرایط ازدواج با ایشونو ندارم الان هم هر قدر میگم برای من مطلقه بودنش مهم نیست باور نمیکنند آمارا یکی چیزی میگن ولی اونی که من تو زندگیم تجربه کردم یک چیز دیگر هست من میخوام ازدواج کنم ولی تا حالا نتوستم به نظر شما چیکار کنم ؟

فرستنده : محدثه | تاريخ : 1392/5/4 ساعت : 13:39

سلام من۳۳ سالمه ویک پسر ۵ ساله دارم ۴ ساله جدا شدم از نظر مالی مشکلی ندارم خدارو شکر که از دست یک حیوان نجات پیدا ا کردم خدا با ماست چرا تنها با شم تنها ونامید شیطانه ومن دلم بهحال همه بی فرهنگها میسوزه چون خدارو فراموش کردن امژدوارم انطانی که وتقعا دوستتون داره سر راه همه ما بیاد به امید خوشبختی همه شما

فرستنده : فرنگ | تاريخ : 1392/4/16 ساعت : 15:06

سلام . زنی 29 ساله هستم حدود 8 ماه است که از همسرم جدا شده ام به دلیل خیانتی که به من کرد نتوانستم او را ببخشم 7 سال با همسرم دوست بودم و 7 سال نیز زندگی کردم حال دلم برای تمام اون روزهایی که به خاطر وجودش می جنگیدم تنگ شده است هنوز عاشقش هستم و نمی توانم فراموشش کنم راه حلی جلوی پایم بگذارید.ممنون

فرستنده : ساغر | تاريخ : 1392/4/4 ساعت : 12:44

با سلام : منم بعد 6 سال از همسرم جدا شدم.خدارو شکر مشکل خاصی ندارم. با اینکه خانواده گرم و صمیمی دارم و کاملا پشتم هستن و حمایتم می کنن ولی با اینحال احساس می کنم جای یکی تو زندگیم خالیه. و احساس تنهایی می کنم. به امید روزی که هیچ زنی تنها نباشه.

فرستنده : فرزانه | تاريخ : 1392/4/1 ساعت : 16:08

سلام من یک زن بیوه 24ساله هستم خیلی ناراحتم ازاینکه توجامعه ما بازن بیوه بدرفتار میشه مگه من چه گناهی کردم که زندگیم 6ماه بیشترطول نکشیدوشوهرم فوت شد درحال حاضرهم دانشجوهستم اما خیلی از این رفتار مردم جامعه ناراحتم یا از خانواده هایی که فکرمیکنن حتما آقاپسرشون باید بایه دخترازدواج کنه ماهم روزی دختربودیم هزارتا آرزو داشتیم واسه زندگیمون اما قسمت نشد امیدوارم مردم جامعه ما فرهنگشون بیشتراز این بشه.

فرستنده : زهرا | تاريخ : 1392/3/31 ساعت : 21:07

سلام من 28سال دارم دوسال جداشدم همسرم بایک زن مطلقه ارتباط داشت چندین سال وصیغش شده بود خیانتشو نتونستم قبول کنم طلاق گرفتم در ضمن یه دختر 6ساله دارم که پیش خودشونه زنه بچه دار نمیشه .مطمعنم هیچ کس به اندازه من عاشق زندگی وفرزندش نبود اما...............تنهایی داره دیونم میکنه

فرستنده : ملیحه | تاريخ : 1392/3/21 ساعت : 04:53

فاطمه خانم به نظر من شما نباید در این تفکر باشی که همه مردها غیر قابل اعتمادند؛ به قول خودتون اگر که موقعیت اجتماعی خوبی دارید احتمالا موارد مناسبی هم از خواستگارها رو خواهی داشت نباید که فرصتها رو از دست بدید، متین باشید اما کسانی را که خواهان شما هستند را ترد نکنید؛ ولی در این تصمیم که می خواهید اجازه دهید تا افراد فرصت خواستگاری کردن بیابند صفت و محکم باشید و دچار احساسات نشید که این خطر ناک هست. اگر شما الان فرصتها رو از دست بدید بعدها به شدت پشیمان می شوید؛ اصلا کسانی که خواستگارتان می توانند باشند را ترد نکنید

فرستنده : ملیحه | تاريخ : 1392/3/21 ساعت : 04:46

واقعا حرف و نگاه قشنگی بود امیر آقا. خیلی خوشحال شدم که همچین کسانی هم گر چه یک در هزار و شاید هم کمتر در جامعه ما پیدا می شه، من خودم مجردم اما می تونم ببینم مشکلاتی که دختران و زنان مجرد ما دارند در جامعه می کشند و تحمل می کنند. واقعا ناراحت کننده است، ای کاش جامعه شناسان ما اراده ای می کردندو کاری می کردند

فرستنده : سپهر والايي | تاريخ : 1392/3/20 ساعت : 10:55

سركار بيتا خانم اجرتان با خداي باريتعالي آرزوي سلامتي و شادكامي براي شما و خانواده محترمتان مينمايم

فرستنده : سپهر | تاريخ : 1392/3/19 ساعت : 11:36

به اميد آن روز كه ديدمان نسبت به مسائل و تفكرات اشتباهي كه در مورد زنان بيوه و مطلقه است تغيير كرده و با منش و طرز فكر صحيح زندگي سراسر شادي و توام با خوشبختي برايشان به ارمغان آوريم...

فرستنده : عباس | تاريخ : 1392/3/16 ساعت : 12:43

دلم میخواد با یکی حرف بزنم تا ازتنهای دربیام

فرستنده : بیتا | تاريخ : 1392/3/6 ساعت : 09:13

سلام. شش ساله است که جدا شده ام و خدائیش سعی کردم که پایم را کج نگذارم و موفق هم شده ام. دو تا خواهر و برادر کوچک داشتم که فرستادم خونه بخت. پدرم سکته کردند و مادرم هم سرطان داشتند و تازگی بهبود یافته اند. تاحال مقاومت کرده بودم که ازدواج نکنم چون خیلی سختی کشیدم تا جدا شدم با اینکه 6 ماه بیشتر ازدواج نکرده بودم ولی نهایتا دو تا وکیل گرفتم تا جدا شدم... خیلی بهم گیر می دن که چرا ازدواج نمی کنی، نمی دونم چه کنم؟ می ترسم از اینکه دوباره گیر یک آدم پست فطرت بیافتم.

فرستنده : ونداد | تاريخ : 1392/2/31 ساعت : 11:53

سلام الان زمونه طوری شده که کسی ازدواج نمی کنه و بیشتر ترجیح میدن که با یه زن بیوه رابطه داشته باشن تا ازدواج کنن

فرستنده : محمود | تاريخ : 1392/1/29 ساعت : 09:13

بهره کافی برده شد . موفق باشید .

فرستنده : مریم | تاريخ : 1392/1/23 ساعت : 00:09

شرایطم بود که منو مجبور کرد همه ی نظرها رو بخونم .یه جورایی به خودم امیدوار شدم .ممنون از همتون

فرستنده : آویسا | تاريخ : 1392/1/20 ساعت : 06:37

با سلام . زنی 38 ساله هستم و دارای یک فرزند 15 ساله میباشم .حدود 3 ماه پیش از همسرم جدا شدم ، شاغل و دارای منزل و امکانات مالی خوبی میباشم و خوشبختانه نیاز به تامین مالی از طرف مرد ندارم و پشیمانم که چرا بعد از 15 سال زجر کشیدن و تحمل این همه تحقیر ، کتک ، تهمت و شک و بددلی و خود ارضایی چرا زودتر اقدام به این کار نکردم مگر آدم چند بار بدنیا می آید زندگی ارزش این همه بدبختی کشیدن را ندارد ضمناً مگر ما بخاطر حرف مردم زندگی میکنیم مگر زمانی که ما در خانه مشکل داریم همین مردم به فریادمان میرسند . خیلی خوشحالم که جدا شده ام حس میکنم تازه متولد شده ام ضمناً بعد از جدایی با آقای مجردی آشنا شده ام رابطه جنسی داریم و همه تنهائی مرا پر میکند ما زنان مطلقه حق زندگی و نفس کشیدن داریم .

 


 

 

فرستنده : sanaz | تاريخ : 1392/1/20 ساعت : 00:40

سلام من5ساله که جداشدمویه دختر5ساله دارم ازتنهایی زجرمیکشم دوستدارم ازدواج کنم

فرستنده : حمیدضا | تاريخ : 1392/1/18 ساعت : 20:28

سلام عرض میکنم خدمت همه ی عزیزان. راستش حدود یک سال است که با دختر مطلقه ایی آشنا شدم و شدیدا دوستش دارم و این علاقه دوطرفه است ، داستانش مفصله فقط از خانم دکتر و همچنین از شما دوستانم میخوام که بهم کمک کنین چون همونطور که خانم دکتر گفتند خانواده ی من هم شدیدا مخالف ازدواج ما باهم هستن. راهنماییم کنین چطور میتونم خانواده ام رو راضی کنم . ممنونم

فرستنده : نگار | تاريخ : 1392/1/15 ساعت : 19:46

سلام منم سه سال هست که از شوهرم جداشدم وزندگی خوبی هم کنار پدر و مادرم دارم و میخوستم به دوستانی که میگن تنها هستیم بگم که مگه دنیا به وجود مرد ها ختم شده چرا باید اینقدر خودمون رو آزار بدیم تا الان به لطفه خدا پام رو کج نذاشتم و سرم رو گرفتم بالا با افتخار زندگی کردم وکسی جرات نداره بهم حرفی بزنه چون رفتارم درسته مطمئن باشین اگر درست رفتار کنیم کسی پیشنهاد بدی بهمون نمیده امیدوارم هیچ کدوممون به این نرسیم که بگیم تنهایی چون خدا بالاسرمونه ان شالله به وقتش خدا سره راهه تک تک شما ها یه نفر با اخلاق رو زاره که این چند وقت زجر و عذاب رو فراموش کنین خدایا دستایه همه ما رو بگیر و سفت بقلمون کن .........

فرستنده : رضا | تاريخ : 1392/1/3 ساعت : 18:41

4 ساله با دختر عموم ازدواج کردم یه دختر 2 ساله دارم مهریه زنم 14 تا سکه است تمام لوازم اصلی زندگی رو خودم خریدم حالا زنم با تحریک مادرش رفته خونه باباش میگه مهریهمو بده میخوام جدا بشم منم میدونم اونو جو گرفته در آمد خوبی هم دارم اما فکر میکنم در مورد ازدواج پسر خوب کمه دختر خوب اصلا پیدا نمیشه.

فرستنده : nazi | تاريخ : 1391/12/27 ساعت : 04:43

تا چند ساعت پیش حسمیکردم خیلی بدبختم اما با خوندن نظرات فهمیدم چقدر خوب شد تو دوران عقد در حالیکه هنوز باکره هستم جدا شدم-انشااله همه زنان خوشبخت بشن

فرستنده : سنا | تاريخ : 1391/12/22 ساعت : 21:35

اگه زندگی سخته تغییرش بدید اما شخصیت داشته باشید و با هرکسی نپرید.

فرستنده : مریم | تاريخ : 1391/12/18 ساعت : 15:37

مخور هول ابلیس تا جان دهد هر آنکس که دندان دهد نان دهد

فرستنده : مدادنوکی | تاريخ : 1391/12/11 ساعت : 09:36

سلام .میدونیو همه ما ایرانی ها فقط اهل حرف ونقل و گفتگو هستیم. نمونه اش هم اینکه فرهاد عاشق شیرین میشده کلی آدم در مورد اون شعر میگفتن انگار مسول همگانی سازی عشق فرهاد بودند.مشکل از اونجا هست که ما میریم یه چیزی رو از روی جوامع پیشرفته کپی برداری میکنیم اما فقط ظاهر اون رو میاریم تو کشور پیاده سازی میکنیم.خاطر همه هست یک زمانی مزاحم تلفنی که فقط فوت میکرد یک معظل بود اونم در زمانی که ضریب نفوذ تلفن تو کشور کمتر از 50% بود اما حالا ضریب نفوذ تلفن و موبایل هردو بالای 100% هست اما مزاحم تلفنی عملا وجود نداره چرا ؟ چون بالاخره بعد از سالها فرهنگ استفاده و ابزار مورد استفاده کامل شد.علت طلاق همناشی از اون زمانی هست که مسولین ذوق میکردند 55% دانجویان زن هستند یا فلان قدر فرصت شغلی برای زنان فراهم شده پس برامون کف بزنید...وقتی فرهنگ و آموزش برای درون خانواده وجود نداره کمتر مردی با زن خود رای و سرکش میسازه و کمتر زنی بدون نیاز به نفقه حاضر به تمکینه.خانم دکتر فرمودند چون خانم هاسرویس جنسی خارج از ازدواج میدهند پسرها ازدواج نمیکنند.یعنی خانمها به دلیل تمکینی بی دلیل مانع ازدواج هستند اما از زاویه ای دیگر میتوان اینطور گفت که چرا یک دختر باید ازدواج کند وقتی درآمد خوبی دارد و میتواند هر از چندی با یک پسر دوست باشد و دایما دوران خوش نامزدی و یا سال اول ازدواج را تجربه کند؟ البته اینها فقط برای دوران جوانی است زمانی که چشم عقل بسته و تجربه اندک و گوش شنوا وجود ندارد.خدا عاقبتمان را به خیر کند.

فرستنده : *** | تاريخ : 1391/12/9 ساعت : 11:20

با سلام و تشکر از امیر آقا اگه واقعا همه مردها اینطوری فکر کنن دیگه کسی تنها نمی مونه یا مجبور باشه به هر دلیل خلاف شرع انجام بده و جامعه را آلوده کنه.

فرستنده : ازاده | تاريخ : 1391/11/15 ساعت : 11:19

سلام من الان 3 ساله جداشدم همه چي توزندگيم روبه راهه فقط تنهاييم اذيتم ميكنه .به هيچكس از دوستام نگفتم تا فكربدنكنن راجع به من حتي ميترسم توخيالم كسي رو دوست داشته باشم.واقعا احساس بدبختي ميكنم.ناراحت مامان بابام هستم كه بخاطرمن همش نگرانن وخجالت زده شدن.دلم به حال خودم ميسوزه اما نااميدنيستم حتي اگه كسي منو نخواد و دوسم نداشته باشه من خدارو دارم اميوارم كمكم كنه تنهايي رو بپذيرم وهميشه پاك پاك باشم مثل هميشه .ممنون ازمقاله تون

فرستنده : naser | تاريخ : 1391/11/2 ساعت : 07:57

سلام مطالب همه شما دوستان را خوندم و خیلی از اتفاقاتی که برای ما پیش میاد تصمیم نادرست خودمونه طلاق اینروزها معظلی بزرگی در خانواده و جامعه تبدیل شده علتهای طلاق هر چی باشه باید با صبوری و تعقل و منطق به ادامه زندگی مشترک بعدی با داشتن تجربه گذشته میتوان تصمیم مناسبی گرفت البته برای خانمها چون بیشتر ازآقایان حساس ترند قدری تحمل اولین شکست زندگی مشترک برایشان سخته اما دنیا به آخر نرسیده با اراده قوی به زندگی امیدوار شوید و یکبار دیگر بفکر زندگی مشترک باشید . موفق باشید دوستان

فرستنده : سامیه | تاريخ : 1391/10/29 ساعت : 20:43

من زنی 29ساله و مطلقه هستم و در این مدت خواستگاری داشتم که 2سال از من کوچکتر و مجرد بود.اما در دوران نامزدی از باکره نبودنم جمله ای گفت و من نامزدی را بهم زدم.باید بگویم بله در نگاه اول تمامی شرایط به سود اقایان محترم است اما با گذار چندین دهه این نجابت و حیای زنان ایرانی ست که در بی خبری مردان تبدیل به اخلاقی در ابعاد غربی خواهد شد و حسرت آن روزهای دور برای جامعه مردان

فرستنده : امیر | تاريخ : 1391/10/29 ساعت : 01:31

سلام.اینطوریم نیست من معتقذم دختر مطلقه برای بار دوم اگه ازدواج کنه احتمال خوشبخت شدنش زیاده چون قدر زندگی رو میدونه البته اگه شوهرش هم آدم حسابی باشه من خودم الان 25 سالمه اگر یه خانوم مطلقه بببینم شرایطش بهم بخوره ؟با شخصیت باشه خوش اخلاق باشه حتما باهاش ازدواج میکنم واسمم هیچ مهم نیست گذشتش چی بوده مهم الانشه که با منه واسشم کم نمیذارم شما این نظراتو میتونی در مورد مردای بی فرهنگ عقب افتاده جامعه بگی نه ما افرادی که معتقدیم زن یک بار بیشتر به دنیا نمیاد حالا مگه چی میشه زن تو بشه خوشبختش کنی همه چی که این دنیا نیست یه وقتایی آدم با اینکار آخرتشم میسازه حداقل خدا ازت راضی میشه دل یه دختر تنها و بی کس رو تو این جامعه کثیف بدست آوردی و حفظش کردی این مهمه....با سپاس

فرستنده : تنها | تاريخ : 1391/10/26 ساعت : 21:25

سلام. من یک زن مطلقه هستم.با این که وضع مالی خوبی دارم و تحصیل کرده هستم. ولی در 3 سال گذشته که طلاقم داده اند هیچ موقعیت ازدواجی نداشته ام. تنهایی جانم را اتش زده. هیچ امیدی به اینده ندارم .راست نوشته ای. فرهنگ ما فرهنگ بی فرهنگی است.

فرستنده : محمدي | تاريخ : 1391/10/26 ساعت : 17:10

واقعا سخت است نميشود به كسي اطمينان كرد

فرستنده : مهران | تاريخ : 1391/9/22 ساعت : 20:55

باسلام 8ماهه خانمم منو پسرم را تنها گذاشت و پیش خدا رفت زندگی برایم تیره وتاره .راضی هستم به رضای خدا

فرستنده : اسلیم | تاريخ : 1391/9/19 ساعت : 14:14

سلام برادرم می خواست با یه زن مطلقه ازدواج کنه این موضوع رو مطرح کرد و ما رو با اون آشنا کرد واقعا زن باشخصیتی بود همه ی خانواده از اون حمایت کردن به نظر من بیشتر بستگی به شخصیت خود فرد داره

فرستنده : سمیه | تاريخ : 1391/9/19 ساعت : 00:31

باسلام.32 سال دارم.پسری 8 ساله دارم .که 6 سال است طلاق گرفته ام.درواقع مشکل من برای ازدواج مجددم با مردی است که خودش 2 ازدواج ناموفق داشته و با من و فرزندم هیچ مشکلی ندارد.این آقا پسردایی .شوهرخواهرم میشودوحدود 8 ماه میشود که با هم آشنا شده ایم و پسرم راهم درملاقاتهایمان دخیل کرده ایم.مشکل خاصی ندارد.تنها ترس من این است که .در آینده مشکل جنسی داشته باشد(به دلیل 2 ازدواج ناموفقش) و تنها شرط اوهم اینه که قبل از ازدواج با هم رابطه ی مشروع داشته باشیم.میترسم که اگر یک درصد کارمان با مشکل مواجه شود و به ازدواج ختم نشود.آن وقت چگونه با خود کنار بیایم. یا با شرطی که خواهرم بیان کرده که قبل از ازدواج برای حفظ آبرویمان کاری با این آقا انجام ندهی و ... حالا لطفا کمکم کنید که چه کنم؟