کانال تلگرام پارسی طب صفحه اینستاگرام پارسی طب
خانه / دانستنیهای پزشکی / درمان افسردگی زنان بعد از طلاق
درمان افسردگی زنان بعد از طلاق
درمان افسردگی زنان بعد از طلاق

درمان افسردگی زنان بعد از طلاق

جدايي دردناك است و اين يك حقيقت تلخ است. مگر اين كه شخص از نظر احساسي بسيار سرد و غيرصميمي باشد. از دست دادن عزيز همواره يكي از بدترين تجربه‌هاست. شخص دوست دارد در چنين شرايطي به گوشه‌اي برود و با خودش تنها باشد و تمام اينها پس از گريه كردن است.

شايد گريه كردن ساده‌ترين كاري باشد كه در چنين مواقعي مي‌توان انجام داد.اما فرد نياز به زمان دارد. زماني براي سپري كردن و غلبه بر سختي و التيام نسبي زخم‌ها.

كارشناسان اين زمان را زمان سوگواري مي‌نامند. چنانچه شما نيز عزيزي را از دست داده‌ايد و يا پس از مدتي كه در زندگي مشترك بوده‌ايد از همسرتان جدا شده‌ايد ، نياز به اين زمان سوگواري داريد. پس نخواهيد آن را انكار كنيد.

اما بهترين راه براي بهتر سپري كردن اين دوران چيست؟

واقعيت اين است كه پاسخ اين پرسش بستگي دارد به اين كه شما چه نوع شخصيتي داريد. برخي افراد خود را در كارشان غرق مي‌كنند ، برخي ديگر در خانه مي‌مانند و غصه مي‌خورند. برخي ديگر نيز به افراط و تفريط در كارها مي‌پردازند.

بهترين راه علاج آن چيزي است كه به جايگزين‌درماني معروف است. به اين معني كه فقدان يا كمبود عشق و محبت را با فعاليت يا كار دوست‌داشتني ديگر جايگزين كنيد. براي مثال، با تغذيه مناسب و رفتن به سالن‌هاي ورزشي و انجام فعاليت‌هاي ورزشي به جسم و بدن خود محبت كنيد. اما اين كه چگونه كار را آغاز كنيد به ترتيب زير است:

با بخشش شروع كنيد

جدايي و طلاق بسيار دردناك است و شايد زخم‌هاي زيادي از آن بر روح و روان طرفين مانده باشد ، اما بدانيد قطعا شما نيز گفتار و كردار زيبا و دوست‌داشتني در اين باره نداشته‌ايد. هر دو از هم رنجيده‌خاطر هستيد ، اما مرور اتفاقات تلخ فقط حال تان را بدتر مي‌كند.

پس سعي كنيد با وجود مخالفت با برخي رفتارها بتوانيد از آن ها بگذريد و خود را به دست پروردگار بسپاريد. البته اين كار ساده نيست، اما بهترين مجرا براي خروج و تخليه ناراحتي و خشم به شمار مي‌رود.

ورزش يعني خروج از افسردگي‌

تيلور، يكي از استادان دانشگاه استانفورد معتقد است ورزش يكي از شيوه‌هاي موثر براي خروج از افسردگي است. تاثيرات مثبت ورزش بر بدن همواره مورد توجه قرار مي‌گيرد اما تحقيقات مشخص كرده است افرادي كه ورزش مي‌كنند با تقويت حافظه و روحيه احساس رضايت بيشتري از زندگي مي‌كنند.

ورزش با كاهش استرس و افزايش احساس شادابي موجب احساس بهتر و رضايت بيشتر در افراد صرف‌نظر از وضعيت زندگي و مشكلات مي‌شود.

متخصصان معتقدند ورزش مانند داروي ضدافسردگي عمل مي‌كند و چنانچه روزانه 30‌‌دقيقه سريع راه بروند يا به طور منظم ورزش كنند ، پس از 10 روز تاثير آن را در بهبود وضعيت روحي و شادابي خود خواهند ديد.

از طرف ديگر، چنانچه ورزش به مدت طولاني در فعاليت‌هاي ثابت روزانه گنجانده شود ، موجب عملكرد بهتر مغز شده و مواد شيميايي مسوول داشتن احساس بهتر و رضايت وارد خون مي‌شود.

روابط دوستانه را گسترش دهيد

به جاي انزوا و دوري از جمع روابط دوستانه را گسترش دهيد. به ياد داشته باشيد دوستي‌ها شادي‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسيم مي‌كند.

در روابط دوستانه مهر ورزيدن وجود دارد و همين امر براي تان بسيار مفيد خواهد بود. حتي اگر در يك لحظه جز خودتان كس ديگري براي مهر ورزيدن وجود نداشت يا امكان مهرورزي را به شما نمي‌داد. بدانيد افرادي كه نمي‌توانند خودشان را دوست داشته باشند ، هرگز قادر به محبت كردن به ديگران نيز نيستند. پس از خودتان شروع كنيد. اما سعي كنيد رفت و آمد با افراد گوناگون را نيز تجربه كنيد. به اين ترتيب حتي مي‌بينيد كه افراد خصوصيت‌ها و نقاط مثبت و منفي زيادي دارند و از اين رو بخشيدن خود و ديگران نيز براي تان ساده‌تر مي‌شود.

به ياد داشته باشيد دوستي‌ها شادي‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسيم مي‌كند.

به خودتان بينديشيد

با خواندن يك اثر يا مطلب آموزشي – ادبي يا علمي- فكر خود را دوست بداريد و به پرورش آن كمك كنيد. با آرامش و پاك كردن فكر خود از مسائل نا خوشايند يا نشستن كنار رودخانه يا دريا به روح خود عشق بورزيد و به شادابي آن كمك كنيد. احتمالا منظور اصلي و جان مطلب را گرفتيد. انتخاب فعاليت‌هاي انرژي‌زا و خشنودكننده مي‌تواند موجب رضايت شما از خود به عنوان يك انسان مستقل شود و موجب شود تا بتوانيد بهتر بر شرايط موجود غلبه كرده و آن را بپذيريد.مي گويند در پس هر تاريكي روزنه‌اي براي نفوذ روشنايي است. فقط بايد با پيدا‌كردن آن روزنه به قلبتان به روشنايي آن كمك كنيد.

به اين ترتيب در حدود 2 سال ديگر مي‌توانيد به حالا فكر كنيد و از اين كه بهترين كمك را به خود كرديد ، احساس رضايت كنيد و از اتفاقاتي كه برايتان افتاده خوشحال شويد يا مي‌توانيد وقت خود را صرفا با غصه خوردن سپري كنيد. البته با انتخاب راه دوم وقتي در آينده به اين لحظات مي‌انديشيد جز تاسف و نارضايتي چيزي عايدتان نخواهد شد. حالا كدام راه را انتخاب مي‌كنيد؟!

ويليام شكسپير مي‌گويد: افرادي كه حوصله ندارند چقدر ناتوان هستند. آنچه آسيب ديده بتدريج بهبود مي‌يابد ، پس با خود مهربان باشيد و بدانيد غم‌ها به آرامش مي‌رسند. پس انتخاب كنيد كه رضايت و شادي مي‌خواهيد و به گذشته فكر نمي‌كنيد. حالا فقط امكان حركت به آينده است. به خود فرصت بدهيد با رعايت موارد فوق تجربه‌هاي تلخ را با افكار خوش پشت سر بگذاريد.

به این مطلب امتیاز دهید

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (5 رای​، میانگین: 240 از 5)

پیشنهاد درمانی پارسی طب


پیشنهاد درمانی پارسی طب

59 دیدگاه

  1. سلام… من 31 سالمه وقتی 25 سالم بود با یه دکتر داروساز ازدواج کردم… اوایل زندگی آرومی داشتیم اما با دخالت های بیجای خانوادش زندگی کم کم برامون تبدیل به کابوس شد… بعد از سه سال زندگی توافقی جدا شدیم و متوجه شدم که خیلی سریع زندگیشو با یه خانم دکتر شروع کرده ولی به صورت ازدواج سفید… گذشت… تا امسال با آقایی که 4 سال پیش جدا شده بود از همسرش عقد کردم سه ماه بعد از عقد متوجه شدم بیماری لاعلاجی به نام آلوپسی یونیورسال داره و از من پنهان کرده دیر یا زود تمام موهای بدن سر و صورتش میریزه و سیستم ایمنی بدنش اینقدر ضعیفه که مستعد هر گونه بیماریه که به زن یا بچه انتقال بده… هشت ماه ازین جریان گذشته و حتی حاضر نیست قبول کنه که عدم صداقتش منو نابود کرده و طلاقم نمیده… لطفا دعام کنید زودتر جدا شم… وحشت کل وجودمو گرفته

  2. من عقدم و میخوام طلاق بگیرم باهم تفاهم نداریم ولی بخاطر زورگویی شوهرم من دیگه دختر نیستم چون دیگه اینده ای ندارم مهریه ام میخوام توانایی پرداخت اونم نداره.با دورانه بعد طلاق چیکار کنم معلومه خیلی سخته!!!

  3. منم به اصرار شوهرم تو مراحل طلاقم، 28 سالمه و یه پسر 4 ساله دارم خیلی دلم برای پسرم میسوزه، شوهرم به هیچ صراطی مستقیم نیست و میگه فقط طلاق. سعی میکنم خودمو سرپا نگه دارم تا حداقل برای بچه م تکیه گاه باشم، ولی بیشتر از همه نگاهها و حرفای مردم روم تاثیر میزاره، همه فکر میکنن یه زن مطلقه مجرمه، یا ناسازگاره، ولی فقط خدا میدونه من چقد تلاش کردم زندگیم پابرجا بمونه، این وسط شوهرم هم از ترس طلاق من سواستفاده میکرد و مرتب حرف طلاق رو پیش میکشید، به خاطریکه به اینجا نرسم خیلی زجر کشیدم و تحمل کردم، ولی آخرش رسیدم به همین نقطه، دیگه شوهرم میدونه آخرین ضربه ای که میتونه بهم بزنه همین طلاقه ، چون قبل این هر کاری کرد من فقط تحمل کردم بارها. من و بچه مونو از خونه انداخت بیرون و من برگشتم. دیگه گذشته ، نمیدونم قراره تو این دنیا تقاص کارشو بده یا نه، ولی الآن فقط از طلاق میترسم، از شرایطم بعد طلاق، از 20 سال دیگه. از آینده ی پسرم. همه ی آرزوهام واسه خودمو بچه م بر باد رفت. فقط خداروشکر میکنم که بچه م سالمه، خودم سر کار میرم و میتونم از پس هزینه هامون بر بیام، ولی بازم خودمو شکست خورده میبینم. هنوزم در عین ناامیدی آرزو دارم شوهرم بیاد و یه خونه بگیره تا بتونیم بربم توش زندگی کنیم، ولی میدونم محاله، اون برای بار دهم خونمون رو تخلیه کرده و قرارداد رو فسخ کرده، ولی این دفعه دیگه مصممه که طلاق بده، میگه اقساطی مهریه و تمام حق و حقوقتم میدم. نمیدونم همه چیو رها کنم و مث اون برم دنبال خوشگذرونی، یا بشینم و همه چیمو بزارم به پای بچه م . اگه بچه م سربلند بشه، منم سربلندم. ولی خودمم گناه دارم، اینقدر زجر کشیدم و جوونیمو از دست دادم که به طلاق نرسم، آخرش هم کاری که میخواست بشه شد. حالا دیگه خسته م، میترسم تلاشام واسه بچه م هم جواب نده، اونوقت همین باقیمانده عمرم هم از دست دادم. از طرفی دلمم راضی نمیشه خودمو راحت کنم و بچه مو بدم دست باباش.

  4. سلام دوستان.من فقط23سالمه ددارم طلاق میگیرم.حاضرم همه داشته هاموبدم که فقط یه لحظه برگردم به اون روزی که جلوی والدینم ایستادمو گفتم فقط این میتونه منوخوشبخت کنه.الان مثل میت متحرک زندگی میکنم شب ها چندبارازخواب بیدارمیشم.روزها کارم شده خیره شدن به سقف اتاق.من فقط به خاطر نیازعاطفی ازدواج کردم ولی متاسفانه احساساتم سرکوب شد.آیه زن تامجبورنشه طلاق نمیگیره.یه زن اومده زندگی درست کنه

    • وای پگاه جون زندگی شما عین زندگی منه ،من تحصیلاتم لیسانسه اون زیر دیپلم،بی پولم هست،همه مخالف این ازدواج بودن اما با بدبختی راضیشون کردم ،23 سالمه، انقد پشیمونم که اندازه نداره،هنوز 1 سال نشده با دخترا تو تلگرام چت میکنه، متنفرم از آدمایی که میگن دخترا پر توقعن،کو توقع،مگه من از شوهرم چی خواستم

  5. فقط کسی به من بگه چکار کنم یه روز عزیزش بودم ولی الان ترکم کرده وفقط طلاق میخواد.منم دارم دیوونه میشم چندین بار قصد خودکشی کردم .لطفا یکی راهنمایی کنه.

  6. عشق خارج داشت… از اولم که اومد خاستگاری داشت کاراشو انجام میداد. فکر میکردم میتونیم دوتایی باهم بریم و خوشبخت بشیم. بازی سرنوشت بود.درست شدن کارمون 4 سال طول کشیدو کم کم از صرافتش افتادیم.تا اینکه یهو ویزا اومد و همه چی خراب شد… یه بار خیر سرمون سفر رفتیم که اونجا رو بسنجیم…اما از زهر مارم بدتر بود. بعدش بیخیال شد.منم همینطور. همه میکفتن بخاطر تو حیف شد و موند. ایندفعه خودم هولش دادم. خودکشی از ترس مرگ…میدونستم بالاخره ولم میکنه گفتم بزار باهاش برم شاید بشه. ولی نشد… افسردگی شدید گرفتم اونجا . تنهایی برگشتم و اون موند. الانم داره زندگیشو میکنه و میگه جام خوبه. از این میسوزم که خودم بردم به آرزوش رسوندمش.ولی نخواست ببینه که زنی هم هست که ارزشی داره تو زندگیش. حس خیلی بدی دارم.حس پس زده شدن. بچه ها اگر توان مهاجرت ندارین وارد زندگی یه عشق مهاجرت نشین. چون عاقبتتون میشه مثل من

  7. نترسید.طلاق نوعی از سوگواری هست.اجازه بدید تمام مراحل سوگواری طی بشه تا حالتون خوب بشه.انکار, احساس گناه, غم, خشم… همش طبیعیه.منم دارم میگذرونم.فقط یاد همه مون باشه همه چیز هستی سرجای خودش هست.شاید هرکدوم از ما و همسرمون در کنار هم در بدترین جای ممکن بودیم.نترسیم بچه ها

  8. عشق امروز هم هست گرچه مثل دیروز ناپیداست….

  9. خودم دارم جدا میشم ولی با طلاق مخالفم الان شده مد روز خانمها به طلاق افتخار میکنند یه سند دستشونه میدوند برای مهریه.همشون حرفهای تکراری دست بزن داره فحش میده دنبال زنها ی مردمه همشم الکی خودشون نمیدونند از زندگی چی میخواهند فقط میان زندگی دونفر دیگه نابود میکنند ومیروند 80درصد آمار طلاق مربوط به زنهاست یعنی شماهمه خوبید مردها بد هستند واقعن برای این زنها متأسفم کمی واقع بین باشید

    • دیگران رو خبر ندارم اما شوهرم تو اوج وابستگی من بهش ترکم کرد و طلاق میخواد تازه هنوز عقدیم.و جالب اینحاس اون عاشق من بود ومن فقط بهش جواب مثبت دادم..

  10. زن مطلقه

    خیلی افسرده ام_شوهرم هم فریب درازدواج کرد_هم خیانت_هم دست بزن_هم ازخونه بیرونم کرد_ولی بعد از طلاق شدیدا افسرده شدم__خدایا خودت سزای ظالم رو بده

    • تینا رستگار

      دوستان عزیز، طلاق آخر دنیا نیست و با اینکه بسیار تلخ و دردناکه ولی می تونه تبدیل بشه به یک دوره شناخت عمیق از خودتون و بعد یک شروع آگاهانه. شما پیله کرم ابریشم رو در نظر بگیرین، اگه بتونه تنهایی و سختی پیله رو تحمل کنه بعدش تبدیل ميشه به پروانه زیبا. و مجسم کنید که چقدر زندگیش متفاوت میشه. پیشنهاد می کنم کتاب ” رنجها هم حرفهایی برای گفتن دارند” اثر جیمز هالی رو مطالعه کنین

  11. پدر بی گناه

    6 روز پیش متوجه شدم همسرم با واتساپ با یه پسر ارتباط داره
    از اون روز رفته خونه پدرش
    من که در عین دوست داشتن ازش متنفرم و این باصطلاح مادر نکرده تو این 6 روز از من نه!،از یکی از بستگان سراغ پسر ۸ سالش را بگیره.
    من به عنوان یک پدر تحمل دوری نصف روز بچه ام را ندارم.حالا شما هی دم از مادر بودن بزنید و بد پدرها را بگید.
    منم اگه هر وقت طلاق جاری شد یک دقیقه هم اجازه نمی دهم این مادر سنگدل بچه اش را بببنه

  12. من 24سالمه بعد از سه سال دوستی و یک سال خواستگاری بالاخره ازدواج کردم .بهم میگفت عاشقمه و برام از همه چیش مابه میذاره ولی بعد از شیش ماه و سه بار کتک کاری و ناراحتی های ریز و درشت از هم هم دورشدیم دفعه آخر حسابی کتک کاری و بددهنی کرد و به همراه خانوادش اومد خونه ما که من رو پس بیاره و تو خونه هم حسابی دعوا کردن حالا دوماهه که کاملا ازش بیخبرم بیست روزه دیگه موعد دادگاهم هست
    حالم خیلی بده واقعا دوستش داشتم وحتیبگم الانم دارم ولی خیلی حس های بد دارم حس میکنم اصلا لیاقت اینکه مورد عشق کسی باشم رو ندارم
     

  13. علی آقا منم شرایط مشابه شما رو دارم به نظرم شما بخواطر اون دختر و خوتون باید زیر مهریه میرفتین این حق خانواده عروس و خود دختر هست .شما میگید دوستش دارین پس باید بیشتر از همه پول های دنیا براتون ارزش داشته باشه شما بخواطر پول زندگی خودتونو و اون دختر رو نابود کردین من موقعیت بسیار مشابه دارم .شما نباید عشقتون رو تنها بذارید هنوز دیر نشده بربد و عشق و زندگیتون رو به دست بیارین

  14. من 5سال نامزد بودم نامزدم همه جوره هوامو داشت از هیچ لحاظی واسم کم نذاشت.فقط و فقط محبت میکرد ،اما به دلیل بیکار بودنش اذیت میشدم و باهاش تموم کردم و حدود سه ماه با یک خاستگارم رابطه داشتم،اما الان |پشیمونم ک نامزدمو از دست دادم ،پیش مشاور هم رفتم اما فایده نداشت،تک تک محبتهاش جلو چشمامه،به حرفای زشتی زد،بهم گفت فاحشه و ……نمیدونم چرا با این حرفا هنوزم دوستش دارم اما اون دیگه دوستم نداره

  15. من 4 سال پيش به اصرار خانوادم با پسر عمم ازدواج كردم پسر خوبي بود دوست داشت ولي من بهش حسي نداشتم فقط با عقلم رفتم جلو ولي تو زندگي خودمو سرگرم دوستام ميكردم اون خوبه ولي من نميتونم تو رابطم كم ميارم اونم همش مقايسه ميكنه ميگه دوستم نداري موندم جدا شم يا نه ترس دارم يه بچه بياد ولي زندگيم سرد باشه اون برا خودش من برا خودم خيلي با دلم جنگيدم چكار كنم

  16. سلام.ما4سال تودانشگاه دوست بودیم.بعدش نامزدشدیم.دوست داشتنای ماواقعارویایی بود.همه دوستاوآشنایانوهمه وهمه به عشق ماقبطه میخوردن. 8ماه نامزدبودیم.خیلی خوشبخت بودیم. ماه پیش قراربودجشن ازدواجمونوبگیریم.همه چی آماده بود.جهیزیه لباسهاطلاو…ولی پدرسوخته مادرخانومم یه دفه زدهمه چیوداغون کرد.گفت مهریه دخترم100تاهستش آبروی منودخترم داره پیش همه میره ک انقدمهریش کمه.یابایدمهریشوزیادکنی یاطلاق!!!2ماه پیش طلاق توافقی کردیم.خییییییییییلی دوسش دارم.هروزجلوچشامه.دارم میمیرم ازدوریش.بجون مادرم قسم ازمادرش نمیگذرم

  17. سلام، 25سالمه،با شوهرم که پسر خاله ام بود، ازدواج کردیم، عاشق هم بودیم، تا اینکه شروع به خیانت کرد،خیلی سریع وسوسه میشد،حتی با دوستان خودم پنهانی رابطه داشت، بارها ازش درخواست کردم که این کار رو ترک کنه و بعد از هر رسوایی بخشیدمش،تا اینکه دیگه غیر قابل کنترل شد و جلوی چشم خودم و علنا هر کاری ميخواست میکرد،منم درخواست طلاق دادم و مهریه ام رو مطالبه کردم،اول راهم، ولی خیلی سخته، برام دعا کنید هر چه زودتر ازش جدا بشم.

  18. سلام بالاخره پس از 3 ماه دوندگی طلاق گرفتم با دادن باج طلافم داد مهریه 7 سکه رو که دادگاه 5/3 سکه حکم داده بود با همه طلاهای عقد و 12 میلیون پول نقد دادم تا وکیلش طلاق نامه رو امضا کنه خیلی خنده دار نه؟از من باج گرفت چون کار نداره 12 ملیون دادم تا ماشینم که دستش بود رو بگیرم این پولا رو از من گرفته ولی من با رضایت ندادم فقط به خاطر آزادیم دادم خدا از وکیلش نگذرد دختره انشاالله قسمت خودش بشه بگم خدا رو شکر. دوستان دعا کنید این وکیل پول زور از من گرفت .ولی از اینکه طلاق گرفتم ناراحت نیستم راحت شدم از برادر شوهرم ووکیل شوهرم نمیگذرم اللهی هر دو تاییشون دچار تیر قیب شون

  19. المیرا جان سلام عزیزم با واقعیت روبرو شو اگه اون علاقه به زندگی نداره تو هم باید باخودت کنار بیای

  20. من یه سال و نیمه ازدواج کردم شوهرم هیچ علاقه ای به زندگی با من نداره همش فکر کار و پدرو مادرشه اصلا به نارحتیام اهمیت نمیده نمیدونم چیکار کنم مدتیه تصمیم گرفتم ازش جدا شم ولی عواقب بعد از طلاق هم منو منصرف میکنن حتی شوهرم با خانوادم دشمنی داره با داداشم که اصلا حرف نمیزنه پدرومادرش شدن همه کاره زندگیمون از خدا میخوام کمکم کمنه واقعا حالم بده تو این مدت که باهاش بودم فقط عذابم داده خدایا توکلم تویی و لطفا شمام دعام کنید

  21. من 10 ساله ازدواج کردم و 2 تا دختر دارم همسرم هر بلایی بود سرم اورد بخاطر پدرو مادرش ولی بازم ساختم تمام مخارج با من بود بازم ساختم خیانت کرد بازم ساختم ولی 2 ماهه پیش توافق کردیم از هم جدا شیم همه چیز و بخشیدم خیلی راحت بعد از درخواست رفت و دیگه سراغی از من و بچه هاش نگرفت من یه بار رفتم در خونه پدرش که بچه ها ببیننش که مامور برام اوردن امروزم حکم جلبمو برام اوردن مردا خیلی پستن هیچ وقت نمیبخشمش و سپردمش دست حضرت ابوالفضل

  22. من دارم جدا میشم 11 ماه پیش ازدواج کردیم از اول سرد ووبی تفاوت بود نامردی بود که دومی نداشت ولگرد بود از کار بی کار که شد تقاضای طلاق رو نشونم دادو منو از خونه بیرون کرد خیلی محترمانه برام آرزوی خوشبختی هم کرد.چون ناتوانی جنسی داشت منو نمیتونست تحمل کنه .زنگی سرد داشتیم ناراحتم فقط برای خودم که زندگیم رو باختم ولی به خاطر دروغ بزرگی که با من گفته هرگز نمی بخشمش

  23. سلام من 29 سالمه و یا نامزدی که در نظر بگیرم میشه 4 ساله که با همسرم آشنا شدم و 3 ساله که زیر یک سقفیم.دوران مجردیم خیلی وحشتناک گذشت به خاطر اعتیاد پدرم و عادت خیلی زشت قهر کردنش فشارهای عصبی زیادی به من و خواهرم وارد شد.متاسفانه الان همه ی اون فشار ها باعث شده که من یه زن عصبی پرخاشگر بشم.دیشب دسته گل و کیفی که همسرم برای سالگرد ازدواجم برام خریده بود رو پاره پاره کردم و انداختم دور.خیلی ناراحتش کردم.امروز رفتم لنگه اون کیف رو خریدم اما دیگه چه فایده؟؟ قلب شوهرم شکسته و منم دیگه نمیتونم درستش کنم.تو این 3 سال تحملم کرد اما اونم دیگه خسته شده و دیشب گفت واقعا دیگه راهی جز طلاق نمونده.خودمم به طلاق راضی ام چون مطمئنا زندگی بدون من خیلی براش راحت تر و آروم تره اما نمیدونم تکلیف پسر 19 ماهم چی میشه؟همیشه آرزوم بود یه زن مهربون و صبور باشم اما حالا چی شدم؟!!!!

  24. سلام من یک ماه که جدا شدم خودم این رو خواستم ولی الان با شرایط خیلی سخت مواجه شدم و خیلی افسرده ام ولی راه بازگشتی ندارم

  25. 2روزه طلاق گرفتیم.همش طلاق طلاق میکرد کارو به دادگاه کشوند دلم نمیخواست طلاقش بدم تو دادگاه گفت توافقی مهریه نمیخوام فقط طلاهارو میخوام .شوخی میومد برام معطل میکردم هروز زنگ میزد شاهداتو بیار من باز لفتش میدادم 1.5ساله نامزد بودیم پدر و مادرم نداره..چقدر راحت میتونه دل بکنه برا من داره سخت میگذره همه ی روزای باهم بودن جلو چشمامه.همیشه مردها بد نیستن

  26. سلام, من سه ماهه که جدا شدم. شوهرم نخواست زندگى کنه, ما همسايه ايم .خيلى تلاش کردم بعد ازدواج جدايى توى اون محل نباشم ولى نشد خونه بابام فروش نرفت, خودمم نتونستم خونه جدا بگيرم. مجبور شدم بازم برگردم خونه بابام.هيچ وقت به جدايى راضى نشدم ولى دست من نبود شوهرم بعد از5 سال زندگى فهميده بود زود ازدواج کرده و فرصت جوونى نداشته.باش اينکه خيلى درست حقم ظلم کرده ولى هنوز دوستش دارم .منتظر برگشتشم.. فکر مىکنم موندنم توى اين محل حکمت خداست. منتظر معجزه اون هستم

  27. سلام.3 ساله عقد کردیم.هفته ی دیگه عروسیمون بود.همه کار کرده بودیم.حتی کارتا رو نوشته بودیم.خونه رو چیده بودیم.اما … .از روز اول خیلی دست بزن داشت.اما دیوانه وار عاشقش بودم.منم مقصر بودم.اونم دوسم داشت، اما این اواخر خیلی تغییر کرد.پسرداییم بود.خیلی دوسش داشتم.هفته بعد روز دادگاهمونه..نمیدونم چی شد..اما انگار جدی جدی آخر خطه..تمام روزایی که باهم بودیم تو ذهنمه..یادم نمیره..دارم دیوونه میشم.نمیتونم جدا شم.اما میگه دیگه دوست ندارم و حسی جز شهوت نمونده..مهریمو بخشیدم کسی نمیدونه.اما نفهمید عاشقشم.خیلی حالم بده.دارم دیوونه میشم.برام دعا کنید.حس میکنم باهام بازی شده.هنوز جونم به جونش بنده.هنوز عاشقشم.

  28. 17سالمه دوسال عقدم امروز وکالت نامه ازش گرفتم حق طلاقو داد بمن همه چی تموم شد اوایل همه چی خوب بود بدش ب خاطره مصرف هروئین بخاطره پنهان کاریاش بخاطره دوروغاش دخالت خانواده بد بینی هاش و توهماتش ازش خسته شدم اولش سعی داشتم بهش کمک کنم باهاش حرف میزدم ک این راهته این چاته بد ک دیدم واسه حرفام تره هم خورد نمیکنه بدش فقط سکوت کردم تازه یبارم بهم خیانت کرد نمیبخشمش قدر ندونست وقتی اروم میگیرم ک خدا اون بلایی ک سرم اوردو سرش بیاره الان اصلا بهش فکر نمیکنم ورزش میکنم سعی کنید سره خودتونو با ی چیزی گرم کنید تا کمتر فکروخیال کنید گریه نداره ک اونا باید گریه کنن اونا باختن ما بردیم ک خودمونو نجات دادیم اوانا کسیرو از دست دادن ک واقعا عاشقشون بود اونا لیاقت ما رو نداشتن خواهرای عزیزم داداشا غصه نخورید خدا جای حق نشسته

  29. درسته طلاق واقعا سخته اونم از کسی که دوسش داری اما من تصمیممو با عقلم گرفتم نه با احساس و بخودم افتخار میکنم بخاطر تصمیمی که گرفتم و مطمئنم اینده خیلی روشنو خوبی در انتظارمه بچه ها مقاوم باشید درسته سخته اما میگذره

  30. سلام..من 28 سالمه و بعد از 5 سال زندگي جدا شدم.من عاشق شوهرم بودم،اونم به قول خودش بود ولي عملش يه چيز ديگه اي نشون ميداد و آخرشم بخاطر تفريحات بيخودش و بي مسيوليتي و تفكيك نكردن زندگي از تفريح نتونست كنار بياد و به طرف تفريحات و علايقش رفت…من 2سال بعد از زندگي مهريمم بخشيدم كه بهش ثابت بشه چقدر دوستش دارم ولي بازم اون نفهميد……. هميشه از ترس اينكه از دستش ندم هر حقارت و هر كاري كه ازم خواست براش كردم ولي يه روزي به اين نتيجه رسيدم اين عشق نيست ،اين خودخواهي اونه كه ميخواد من طبق ميل اون رفتار كنم….. الانم به همه ي زنا ميگم ،حساسي تر از من وجود نداره ولي هيچ وقت به هيچ مردي براي زندگي كردن با شما التماس نكنيد چون اگر مردي،مرد باشه و بفهمه زنش زندگيشو دوست داره سعي ميكنه خودشم تغيير كنه ولي زندگيش نپاچه…. پس محكم باشيد……..طلاق آخر زندگي نيست…. اول يه زندگيه بهتره…..اگر خودتون بخوايد و خودتونو رها نكنيد و خدا رو هم فراموش نكنيد.

  31. اسمم جوجو گذاشتم چون هميشه جوجوصدام مي كردمنم شوشو صداش مي كردم…خيلي همديگه رو دوس داشتيم اما مادرشوهرم نذاشت نميدونم با وجود اينكه خيلي دوسم داشت منو به مادرش فروخت …زندگي خودش رو به مادرش فروخت

    • منم عین تو عاشقشم،خیلی زندگی خوبی داشتیم تا دخالتهای مامانش خراب کرد زندگیمو،قراره توافقی جداشیم،دارم دیوونه میشم

      • سلام منم دردم مثل شماس خیلی دوسش دارم تو دوران عقدیم ولی ترکم کرده ۵ماه منم دارم دیوونه میشم .تمام گل های رز ابی که برام اورده رو اتیش زدم .تنها شدم با یه بار خاطرات وطعنه وتیکه های اطرافیان .هنوزم دوسش دارم.sولی قرار این ماه طلاق بگیریم.ماهی که قرار بود عروس بشم شده ماه عذام.

  32. سلام من یه راهنمایی میخواستم از شما زن ها ….من یه زنی رو دستش دارم عاشقشم…..ولی یه مشکلی در سن داریم من 24 ساله هستم اون 34 واسه من خانواده ام مشکلی نیست اصلا ولی اون بچه دار هم نمیشه و من هم قبول دارم این موضوع رو چون یه جورایی عشقم تا ابد هست برا همین او هی بحث رو عوض میکنه هی منفی فکر میکنه میگه بعد دو سال بلکه ولم کردی طاقت شکست دوباره رو ندارم داغون میشم منم خسته شدم از بس گفتم دورت بگردم ولت نمیکنم تا قیامت هست عاشق زندگی تو هستم ….نمیدونم دیکه چیکار کنم نمیدونم نبودش زندگیم رو داغون میکنه بودنش حرفهای منفی یه کمکی بکنین خوب میشه ممنون ……….

  33. سلام.من سال گذشته اول محرم با همسرم آشنا شدم .اسفند ازدواج کردیم .ولی 3 ماه بعد عقد بخاطر یه دعوای مزخرف و اطلاع همسر از یه سری مسایل بچگانه من که موجب بی اعتمادی شدیدش شد ودیگه حاضر به ادامه زندگی نشد مجبور به طلاق شدم .خیلی داغون شدم . حدود پنج ماهه از وقتی جریان طلاق پیش اومد همش دارم گریه میکنم.روز به روز دارم داغون تر میشم.دوسش داشتم اما نمیدونم چرا همش با هم بحث داشتیم.دوسم نداشت ودر عین بیخیالی ودر نظر گرفتم شرایط من بعد از طلاق مسر به طلاق بود.فقط دارم دیوونه میشم که چجور تونست به این راحتی منو رها کنههههههههههههه حرفای مشاور هیچ تاثیری روم نداره .زندگیم جهنم شده. چکار کنم.

  34. متاسفانه بعضی از مردا فقط اسمشون مرده ولی خیلی نامردن که اینقدر راحت با زندگی و سرنوشت یه زن بازی می کنن. قانون هم پشت مرداس و به مرد اجازه میده هر وقت دلش خواست زنشو طلاق بده. ما زنها احساسی رفتار میکنیم من با اینکه میدونم شوهرم این همه در حق من نامردی کرده و فقط به خاطر خانوادش به راحتی منو از زندگیش کنار گذاشت اما بازم دوستش دارم و جداییش برام سخته. اون حاضر نشد یک لحظه خودشو جای من بذاره و منو درک کنه. به خاطر یه اختلاف جزیی که اوایل زندگیمون پیش اومد تصمیم به طلاق گرفت و هرچه من طلاش کردم اون دیگه کوتاه نیومد. امیدوارم خودش و خانوادش یه روز جواب این ظلمی که در حق من کردن رو بگیرن. من اونها رو به خدا واگذار میکنم.

  35. من سه ساله که عقد کردم.اوایل خیلی خوب بود ولی هرچی گذشت رابطمون خرابتر شد. اون از من انتظار داره هرکاری و هرچیزی که خواست جز چشم چیزی نگم . خیلی وقتا احساس تحقیر و شکست کردم ولی از ترس طلاق و اینکه بعد از طلاق چه آینده ایی پیش روم هست کوتاه اومدم. گاهی فکر میکنم مردونگی و معرفت در وجودش مرده.همیشه خانوادشو به من ترجیح میده و حتی حاضره من تنها بمونم و اون کنار پدر و مادرش باشه. درحالیکه تنها فرزند و تنها پسرشون نیست .نمیدونم چیکار کنم .خیلی احساس تنهایی میکنم .

  36. با وجود اینکه با خانواده اش اومد خواستگاریم دقیقن بعد از عقد رفتار خانواده اش با من بد شد و من هم تحمل اونهمه تحقیر رو نداشتم. به محض اینکه احساس ناراحتی کردم منو رها کرد و به سمت خانواده اش رفت. گرچه دوستش داشتم اما فکر می کنم دو ماه نامزدی ارزش اینو نداره که یک عمر با مردی که انقدر راحت منو ول کرد سپری کنم. هفته آینده همه چیز تموم خواهد شد. در بدترین شرایط روحب ام. اما خودم رو به خدا می سپرم. او بهترین حافظ بنده هاشه…

  37. من هم دارم از همسرم جدا می شم.من دوسش دارم ولی اون نمی خواهد.کسی این جا می تونه به من کمک کنه که چه جوری طاقت بیارم.

  38. من و شوهرم پس از 6 ماه زندگی مشترک با هم اختلاف پیدا کردیم. مشکل جدی نداشتیم دخالت خانواده هامون باعث شد مشکلات ما بیشتر بشه. چندین ماهه از هم جدا زندگی می کنیم. شوهرم تصمیم به طلاق گرفته. من عاشق شوهرم هستم. نمی دونم چه جوری با این مساله کنار بیام. شوهرم خیلی خوب بود اما الان به خاطر لج بازی و غرور دیگه حاضر نیست کوتاه بیاد و حاضر به ادامه زندگی با من نیست. اما من بدون او نمی تونم زندگی کنم. کاش شوهرم یه کم انصاف داشت و به این راحتی منو از زندگیش کنار نمی ذاشت. نمی دونم بعد از طلاق بدون اون چکار کنم….

    • سلام ،منم تقریبا شرایط تو رو دارم .دارم دیوونه می شم.اگر چه سعی میکنم غیر از این وبه دیگران نشون بدم.ولی برام عجیبه که گاهی ما زنها عاشق شکنجه گر خودمون میشیم. میترسم از دنیای بدون اون…اگر چه دنیای با اون هم برای من پراز تشویش ودلهره است….دلم داره میترکه چون غرورم اجازه نمیده بهم جلوی دیگران اشک بریزم یا شکایت کنم ، البته ایمان دارم هیچ چیز تو این دنیا باقی موندنی نیست…این روزها هم تموم میشه…ولی پشت سر گذاشتن این روزها طوری که بعدا خودش به نکته مثبت تو زندگی تبدیل بشه ،نه یک کابوس خیلی سخت ومهمه واین یک مهارت خاص میخواهدومن سعی میکم با ارتباط با خدا کمی خودم وآروم کنم…ولی از تو چه پنهون نه این دلم وآروم میکنه ،نه هر راهکاری که تو مقاله نوشته…انگار بین زمین وزمان معلقم وشاهد مرگ تدریجیه امید وآرزوهام ،آینده ،عاطفه واحساس ونشاط وجوونیم هستم….دلم میخواست برم تو یه روستای ساکت وآروم ومطمئن ،یه مدتی خلوت کنم با خودم تا این زمان سپری بشه….آخه متاسفانه ما زنها بخاطر عاطفی بودنمون و…خیلی صبور نیستیم واین نقطه ضعف به ضررمون تموم میشه درحالی که مردها بخاطر شغل ومحیط خارج از خونه وحمایتهای قانون میدونن با کمی حوصله برنده میدون میشن….اما اینبار میخوام از حربه خودشون یعنی صبر بر علیهش استفاده کنم ….تو هم صبور باش بدون اونم داره همین زجر ومیکشه ،منتها خودش ومشغول میکنه تا فرصت مناسب از طرف تو…باز با توپ تو زمین تو بازی رو ادامه بده…صبر کن عزیزم…صبر ….میدونم چقدر سخته…میدونم.

  39. من دارم طلاق میگیرم عاشق شوهرم هستم ولی متاسفانه اون دوسم نداره و بادختر دیگه ای قرارعروسی گذاشته امروز صیغه ی طلاق جاری میشه هنوز طوری نشده دلم براش تنگ شده نمیدونم چیکارکنم بعداز4سال زندگی مشترک چطورفراموشش کنم؟

  40. من هنوز جدا نشده م. همسرم طلاق خواسته. باورش خیلی برام سخت و غیرقابل تحمل بود اما دارم کم کم بهتر میشم. کاش مردها, ازینکه حق طلاق دارن, انقدر سوء استفاده نمیکردن. امیدوارم بعد از طلاق زندگیم بهتر بشه و خدا بیشتر بهم لطف کنه.

  41. من 24 سالمه تازه ازدواج کردیم از روز اول ازدواج بهم خیانت کرد کتکم میزد آخرین بار به خواهرم دختر خالم و دوستام پیشنهاد رابطه داد دارم طلاق میگیرم ولی کاش یکم انسان بود از بعد طلاق میترسم خودمو سپردم به خدا

  42. راهی جز طلاق برام نمونده با اعتیاد میشه ساخت با بذدهنی میشه ساخت با روانی میشه ساخت با مردی که جسما مردونگی نداره میشه ساخت اما بار همه اینها یک طرف بار شکاکی و تهمت طرف دیگر دیکه بریده ام ….

  43. من جدا شدم راضي ام ولي وقتي يادش ميفتم اعصابم خراب ميشه كاش ميشدواسه هميشه فراموشش كنم وبي خيال باشم

  44. من فکر میکنم خانم شما به شما علاقه ای نداره و (به هر دلیلی) میخواد شما را اذیت کنه شاید شما هم عمدی یا غیر عمدی به او آزار رسانده اید. در هر صورت زندگی شما به اینجا رسیده. یا باید پیش مشاور بروید که شاید هم رفته باشید تا تمام تلاشتان را بکنید که زندگی مشترکتان ادامه پیدا کند و اگر نشد راه آخر جدایی و طلاق است هر چند سخت است مخصوصا به خاطر داشتن فرزند ولی در حال حاضر هم شما زندگی ندارید و فرقی با جدایی ندارد. شاید باید راهتان را از هم جدا کتید و هر کدام به راه خود بروید اگر فرزندی نداشتید تصمیم گیری در مورد جدایی راحتتر بود ولی به هرحال به طور حتم شما هم در ایجاد این وضعیت باید مسئولیت خود را بپذیرید.سالهای زندگی مشترکتان را خوب مرور کنید و منصفانه ببینید چه رفتارهایی داشته اید که باعث شده همسر شما علاقه اش را به شما از دست بدهد.اگر واقعا دیدید که مقصرید باید با تلاش زیاد تا جایی که میشود جبرانش کنید شاید همسر شما فکر میکرده با شکایت کردن میتواند شما را متوجه اشتباهاتتان بکند ولی شما نپذیرفتید و به صورت لجبازی این قضیه یکسال و نیم ادامه پیدا کرده

  45. من حدود یکسال ونیم است با خانمم دادگاهها راپر از پرونده های نفقه مهریه یارانه.طلاق.و…کردیم من به اون و پسر5ساله ام علاقه دارم ولی اون و اطرافیانش دیگه کار و بلا نبود که سر من آوردن و منو بیچاره کردن.با گرفتن وکیل و فشار های بی امان روزگارمو سیاه کردن ازطرفی مشکل تنهایی و روحی و روانی عذابی بهم میده که نپرسید.اگه طلاق میخواد و میبینه با مصالحه و سازش میشه از هم جدا شد چرا برام اینهمه مشکلات ساخته خدا لعنت کنه آدمی رو که فکر میکنه با افشا کردن اسرار طرفش و ممانعت از دیدن فرزندش این همه بلا سر طرفش بیاره بعضی از خانمها روحیه دیگر آزاری دارن که این بدشانسی هم گیر من افتاده.بگید چکار باید بکنم دست از سرم برنمیداره؟ اینقدر برای دیدن ببچه عذابم میده و جاشو دم بدم عوض میکنه که نپرس.خستم کرده.تمام مهرش و نفقهش رو هم دریافت کرده بواسطه یکبار کتک کاری که مجبور شدم رفته گواهی پزشکی آورده و میخواد طلاق بگیره

  46. من حدود یکماه است که طلاق گرفته ام و واقعا احساس میکنم دوباره متولد شدم.فکر میکنم درستترین تصمیم را گرفتم و بابت شجاعتی که برای گرفتن این تصمیم مشکل داشتم به خودم افتخار میکنم و به همه زنانی که شوهرانشان دست بزن دارند و بدزبان هستند توصیه میکنم فکر راه چاره باشند ( نه اینکه الزاما طلاق بگیرند) به زندگی تحت هر شرایطی راضی نشوند و همیشه وجود و شخصیت خود را حفظ نمایند.تنها بودن بهتر از با هر کسی بودن است.

    • ناجي مجات يافته

      آفرين به تو آوا جان
      خود من هم از مردي كه از همون دوران عقد دست بلند كرد روي من بالاخره بعد از يكسال عزوسي جدا شدم.. آزار و كتك بيشتر ميشه ولي كمتر نميشه.. مگر از طريق شكايت و به توبه انداختن طرف..

  47. ممنون… منم دو هفته است جدا شدم. دوسش دارم اما میدونم باهاش خوشبخت نیستم… به هرحال اگه می موند، می موندم… ولی حالا دیگه اگه برگرده برنمیگردم با این حال احساس حماقت میکنم، حس میکنم احمق بودم که محبتاشو باور میکردم

  48. من بعد از طلاق احساس تولد دوباره کردم. چون موجود کثیفی که متاسفانه سال ها به دلایل احمقانه حفظ آبرو و…. عمرم را برایش حرام کردم آنچنان جو نامناسبی برای من و فرزندانم که هر سه انشاالله پزشکان آینده هستند فراهم کرده بود که ما بعد از برملا شدن خیانت کثیف این فرد که رابطه اش با زنی شوهردار و همسن تقریبا” دخترش بود و پس از آن طلاق، آرامش دوباره ای را تجربه کرده ایم. گاهی طلاق خود آرامش است.

  49. من بعد از طلاقم پيش مشاور رفتم و خيلي كمكم كرد

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *