استدلال از احوال طبیعی بر بیماریها
استدلال از احوال طبیعی بر بیماریها

استدلال از احوال طبیعی بر بیماریها

۱-اشتهای غذا خوردن:بی اشتهایی یا از این جهت است که بدن از تحلیل غذا درمانده یا اینکه فم(دهانه)معده بعلت نابهنجاری یا گرمی مزاج حس گرسنگی را از دست داده است و یا اینکه مغز نابسامان میباشد؛کمی اشتها نیز بهمین دلایل که شدت کمتری دارند پیدا میشود.پیدایش بی نظمی در اشتها و اشتهای پرخوری یا از زیادی ترشی در دهانه معده است ویا ترشحات مؤثر در هضم زیاد میباشند،اشتهای خوردن غذاهای تند و خوراکهای بد آیند از جمع شدن خلطی(توضیح خلط در مقاله شماره ۸ آمد) غیر طبیعی در دهانه معده پیدا میشود که خواهان غذای مخالف خود است مثلا اگر این خلط تند باشد میل بنوشیدن آب زیاد میگردد،اگر ترش باشد پرخوری پیدا میشود و اگر خلط شیرین باشد میل بآب و غذا کم میشود.نوشیدن آب زیاد از حرارتی نیرومند و یا از بخاراتی که از معده در هنگام خوردن غذاهای پر بخار بلند میگردد پیدا میشود،مثلا نوشیدن دوغ شور سبب نوشیدن آب زیاد است یا اینکه ممکن است خلط تندی در فم معده گرد آمده باشد؛اما گاه میل بنوشیدن
نوشابه های غیر معمول پیدا میشود که در اثر پیدا شدن خلطهای غیر طبیعی درفم معده است و طبیعتا هر خلطی خواهان ضد خود است تا وقتیکه دفع شود.
۲-خواب و بیداری:خواب زیاد یا از بدی مزاج و چیرگی رطوبت بر مغز است که آنرا خدر میکند و سبب خواب میشود
یا از رطوبتی است که از خارج پیدا شده و یا در اثر داروی مخدری میباشد که شخص آنرا بکار برده است،اما
بیخوابی از بدی مزاج،دراثر خشکی مغز است که بر اثر حرارت و یا رطوبت پیدا شده یا پس از خوردن داروهای گرم
و خشک یا از ترس و وحشت پیدا میشود ویا اینکه انسان چنان بچیزی دلبند میشود که خستگی را فراموش میکند ودر این حال روانش نمیتواند در قلب جمع شود.
۳-خواب دیدن:از چیزهاییکه انسان در خواب میبیند میتوان بوضع مغز و مزاج او پی برد،بنابر این اگر بیشتر خوابها
سرخی،شیرینی،نرمی و گرمی باشد از چیرگی خون است و اگربیشتر زردی،تلخی،صاعقه،آتش و امثال آن باشد از غلبه صفرا است.اگر بیشتر خوابها آب،بخار،برف،باران،یخ،بیمزگی غذاها و مانند آن باشد از غلبه بلغم است.اگر بیشتر سیاهی،تاریکی،چیزهای ترسناک،ترش،سرد و خشک باشد از چیرگی سودا است. کسی که
چیزهای بدبو و جاهای کثیف را بخواب میبیند،اخلاط بدن او گندیده شده و عفونت یافته است و آنکه چیزهای بدآیند،تهوع آور و مانند آنرا میبیند اخلاطش نابهنجار و بد است و هر کس که بیشتر خواب میبیند که چیز سنگینی
را بدوش میکشد یا خود را سنگین مییابد گرفتار امتلایی در اخلاط است.کسی که خوابهای خود را فراموش میکند
رطوبت بر او غالب آمده.کسیکه خوابهای خود همه را بیاد میآورد حافظه نیرومند و خشکی معتدلی دارد.آنکه در
خواب میبیند که میخواهد راه برود ولی نمیتواند از آن جهت است که پاهایش در هنگام خواب جمع شده و کسی که میبیند که میخواهد یکی را بزند و نمیتواند دستهایش در وقت خواب جمع شده است و گاه این دو نوع خواب
دلیل زیادی رطوبت بدن است.
۴-عطسه:عطسه یا از جمع شدن مواد زاید در مغز پیدا میشود که این مواد نوعی گزندگی پیدا میکنند و عطسه سبب بیرون راندن آنها میشود یا اینکه سرمایی به مغز میرسد که در اثر آن مسامات مغز بسته میشود و بخارات تندی که بالا رفته و بمغز رسیده درآنجا میماند و گزش و تحریکی دربینی ایجاد میکند که سبب عطسه و دفع آن بخارات میشود و یا اینکه بخاراتی که بالا رفته خود مغز را تحریک و مغز با عطسه آنها را دفع میکند اما عطسه های پیاپی از این جهت است که بخارات بیرون نرفته و دوباره سبب آزار مغز میشوند.ازآنچه گفتیم معلوم میشود که عطسه،بحرانی برای طبیعت است که آزار را از خود میراند.
۵-سکسکه:دلیل بر این است که در دهانه(فم)معده ناراحتی حادی وجود دارد که معده را می آزارد وطبیعت با این حرکت میخواهد که آنرا دفع نماید.سکسکه گاهی از امتلاء معده یا همچنین از خالی بودن آن مثل حالتی که پس از استفراغ پیدا میشود خبر میدهد،چرا در حالت اخیر گاهی معده متشنج میشود و در اثر لرزه آن فم معده آزاری
میبیند که بوسیله سکسکه دفع میشود.
گاهی در چنین حالتی عطسه دست میدهد زیرا مغز و معده به یکدیگر متصل میباشند و نیز گاهی در اثر ماندن غذای خشکی در فم معده و تحریک عصب مربوطه،سکسکه بروز میدهد،در این هنگام نوشیدن کمی آب آنرا آرام
میکند،اما گاهی این حالت جنبه خیالی و روحی دارد و اگر در این موقع حالت عصبی تازه ای مثل ترس و وحشت روی بدهد سکسکه نیز می ایستد.
۶-باد گلو:حرکتی است که بوسیله آن معده گازهای زایدی را که در اثر تخمیر غذا و یا غذاهای تولید کننده گاز و همچنین سوء هضم که در اثر حرارت کم و تأثیر آن در رطوبات پیدا میشود بیرون میکند.باد گلو گاهی حالت دودی دارد و این در وقتیست که حرارت معده زیاد باشد و غذا را بسوزاند یا اینکه اخلاط زیادی در معده گرد آید و معده را
ضعیف کنند و خود نیز در اثر حرارت کم معده بادهایی پراکنده کند،اگر این بادها در اثر بلغم باشد سرد است
و اگر گرم باشد در اثر صفرا است و این از آن جهت است که صفرا حرارت معده را کم میکند و این اندام از گوارش غذا ناتوان میشود و بنابراین غذا در آن میماند و عفونت می یابد و علامت آن این است که بادگلو بدبوست و گاهی این بدبویی در اثربدبویی اخلاط است گاه با باد گلو بعض اجزای غذایی ممکن است بالا بیاید که از آنها میتوان بوضع معده پی برد مثلا اگر ترش باشد دلیل ضعف معده است و معلوم میشود که بلغم ترش در معده مانده است.
گاه بادگلوهایی بالا می آید که مزه آنها تلخ است و این دلیل بر وجود صفرا در معده و ناتوانی آن است.گاهی پس از مدتی که از خوردن غذا گذشت پیدا میشود که این حالت بد است و علامت از دست رفتن هاضمه میباشد.
۷-سستی و خمیازه:این دو حالت از بخارهایی که بر اعصاب و عضلات اثر گذاشته پیدا میشود و در این هنگام بر حجم ماهیچه ها می افزاید ونوعی شلی و سستی در آن و در نتیجه در اعصاب پیدا میشود و طبیعت میخواهد
که این حالت خود را درمان کند و با حرکاتی که در عضلات بوجود می آورد میخواهد چیزهای زیان آور را از راه مسامات آن خارج کند پس حرکتی پیدا میشود که مواد زاید را ضعیف میکند و بتحلیل میبرد.
۸-خستگی:خستگی حرارتی در اندامها پدید میآورد که در آنها اثر میگذارد و رطوبات آنها را تبخیر میکند و بر گنجایش ماهیچه ها می افزاید در این هنگام است که آدمی میل براحت کردن،درازکشیدن و شل کردن اندامها
پیدا میکند و میخواهد کسی اندامهای او را مالش دهد تا وقتی که این بخارها به تحلیل برود.
اما گاه خستگی بشتری در انسان است که در این حالت اخلاط رقیق،تند و گزنده ای در اندامهاست و انسان آنچنان حس میکند که زخمهایی در آن اندامهاست،این بدان علت است که بعض خلطهای غلیظ ذوب میشود و در
هنگام حرکت حل میگردد یا پیه ها و گوشتهای بدن آب میشود و شخص چنان فکر میکند که زخمی در بدن اوست
و کششی در اندامها ایجاد میکند که بر اتصالات آنها فشار میآورد و شخص میخواهد که اندامهای خود را جمع کند.
گاه خستگی خیلی شدید است که در این هنگام همه اندامها به شدت گرم میشوند و طبیعت میخواهد با فرستادن موادی از نقاط مختلف بدن به اعضاء درد آنها را تسکین دهد و حرارت آنها را خاموش کند در این وقت است که اندامها ورم میکند و این حالت بیشتر در نزد کسانی است بروز میکند که عادت به خستگی ندارند
یا اینکه خشکی مفرطی در پیها و ماهیچه ها پیدا میشود که حل آن سبب دشواری حرکات است و در هنگام
حرکت اینطور مینماید که اتصالات بدن میخواهد از هم جدا شود این است که کندی در حرکات و کوفتگی و خستگی شدید حس میشود که ناشی از حالت بحرانی طبیعی است که میخواهد اخلاط را به سایر اندامها
بفرستد تا اعضاء رییسه را از آن خلطها در امان نگه دارد.
۹-سرفه:سرفه حرکتی طبیعی است که شش،آزارها را ازخود میراند و دلیل بر این است که رطوبتی از سر پایین
آمده و طبیعت میترسد که این رطوبت پایین بیاید و بیشتر آزارش بدهد که با سرفه آنرا از خود دور میکند.
اما گاه رطوباتی که دراطراف سینه جمع میگردد بدرون شش کشیده میشود و طبیعت با سرفه آنها را بیرون میراند
وگاهی نیز رطوباتی که درون ریه است بعلت حرارت تبخیر میشوند و اگر تندی در آن باشد قصبه الریه را میگزد و
انسان چنین میپندارد که چیزی داخل شش است و میخواهد با سرفه آنرا بیرون براند؛علامتش این است که خلط سینه ای وجود ندارد و همچنین گزش و خشکی دهان و گلو و درازی زمان سرفه که ناشی از دوام گزندگی است
وجود دارد و در عین حال این حالات از سرفه تمام نمیشود پس سرفه بطول می انجامد تا وقتی آن بخار گوارده
شود و گاه نیز ممکن است خشونتی از غبار یا بخاری خارجی قصبه الریه(نای)را بیازارد یا غذایی سبب آزار نای
و ایجاد سرفه شود.
۱۰-حافظه و فراموشی:حافظه زیاد از حرارت و خشکی و کمی آن از کمبود آن دو،تباهی آن از تباهی آن دو و
نابسامانیش از نابسامانی آنهاست،گاهی فراموشی در اثر سستی ایکه در قسمت جلوی مغز بوجود میآید پیدا
میشود.

یک دیدگاه

  1. با سلام سایت بسیار عالی ومفیدی دارید ممنون

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *