web icons send mail Home Page send mail ورود به سایت کاربران آنلاین تارخچه فعالیتهای شما سبد خريد راهنماي خريد
عضویت ثبت نهايي خريد پرداخت

نام تعداد مبلغ قيمت كل

فاكتور نهايي و مبلغ قابل پرداخت
  ارزش كل محصولات خريداري شده تومان
هزينه ارسال و خدمات تومان
مبلغ قابل پرداخت 0 تومان
toolbar smaler text size normall text size bigger font size print page send to friend bookmark this page
درمان افسردگی زنان بعد از طلاق

درمان افسردگی زنان بعد از طلاق

جدايي دردناك است و اين يك حقيقت تلخ است. مگر اين كه شخص از نظر احساسي بسيار سرد و غيرصميمي باشد. از دست دادن عزيز همواره يكي از بدترين تجربه‌هاست. شخص دوست دارد در چنين شرايطي به گوشه‌اي برود و با خودش تنها باشد و تمام اينها پس از گريه كردن است.

شايد گريه كردن ساده‌ترين كاري باشد كه در چنين مواقعي مي‌توان انجام داد.اما فرد نياز به زمان دارد. زماني براي سپري كردن و غلبه بر سختي و التيام نسبي زخم‌ها.

كارشناسان اين زمان را زمان سوگواري مي‌نامند. چنانچه شما نيز عزيزي را از دست داده‌ايد و يا پس از مدتي كه در زندگي مشترك بوده‌ايد از همسرتان جدا شده‌ايد ، نياز به اين زمان سوگواري داريد. پس نخواهيد آن را انكار كنيد.

اما بهترين راه براي بهتر سپري كردن اين دوران چيست؟

واقعيت اين است كه پاسخ اين پرسش بستگي دارد به اين كه شما چه نوع شخصيتي داريد. برخي افراد خود را در كارشان غرق مي‌كنند ، برخي ديگر در خانه مي‌مانند و غصه مي‌خورند. برخي ديگر نيز به افراط و تفريط در كارها مي‌پردازند.

بهترين راه علاج آن چيزي است كه به جايگزين‌درماني معروف است. به اين معني كه فقدان يا كمبود عشق و محبت را با فعاليت يا كار دوست‌داشتني ديگر جايگزين كنيد. براي مثال، با تغذيه مناسب و رفتن به سالن‌هاي ورزشي و انجام فعاليت‌هاي ورزشي به جسم و بدن خود محبت كنيد. اما اين كه چگونه كار را آغاز كنيد به ترتيب زير است:

با بخشش شروع كنيد

جدايي و طلاق بسيار دردناك است و شايد زخم‌هاي زيادي از آن بر روح و روان طرفين مانده باشد ، اما بدانيد قطعا شما نيز گفتار و كردار زيبا و دوست‌داشتني در اين باره نداشته‌ايد. هر دو از هم رنجيده‌خاطر هستيد ، اما مرور اتفاقات تلخ فقط حال تان را بدتر مي‌كند.

پس سعي كنيد با وجود مخالفت با برخي رفتارها بتوانيد از آن ها بگذريد و خود را به دست پروردگار بسپاريد. البته اين كار ساده نيست، اما بهترين مجرا براي خروج و تخليه ناراحتي و خشم به شمار مي‌رود.

ورزش يعني خروج از افسردگي‌

تيلور، يكي از استادان دانشگاه استانفورد معتقد است ورزش يكي از شيوه‌هاي موثر براي خروج از افسردگي است. تاثيرات مثبت ورزش بر بدن همواره مورد توجه قرار مي‌گيرد اما تحقيقات مشخص كرده است افرادي كه ورزش مي‌كنند با تقويت حافظه و روحيه احساس رضايت بيشتري از زندگي مي‌كنند.

ورزش با كاهش استرس و افزايش احساس شادابي موجب احساس بهتر و رضايت بيشتر در افراد صرف‌نظر از وضعيت زندگي و مشكلات مي‌شود.

متخصصان معتقدند ورزش مانند داروي ضدافسردگي عمل مي‌كند و چنانچه روزانه 30‌‌دقيقه سريع راه بروند يا به طور منظم ورزش كنند ، پس از 10 روز تاثير آن را در بهبود وضعيت روحي و شادابي خود خواهند ديد.

از طرف ديگر، چنانچه ورزش به مدت طولاني در فعاليت‌هاي ثابت روزانه گنجانده شود ، موجب عملكرد بهتر مغز شده و مواد شيميايي مسوول داشتن احساس بهتر و رضايت وارد خون مي‌شود.

روابط دوستانه را گسترش دهيد

به جاي انزوا و دوري از جمع روابط دوستانه را گسترش دهيد. به ياد داشته باشيد دوستي‌ها شادي‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسيم مي‌كند.

در روابط دوستانه مهر ورزيدن وجود دارد و همين امر براي تان بسيار مفيد خواهد بود. حتي اگر در يك لحظه جز خودتان كس ديگري براي مهر ورزيدن وجود نداشت يا امكان مهرورزي را به شما نمي‌داد. بدانيد افرادي كه نمي‌توانند خودشان را دوست داشته باشند ، هرگز قادر به محبت كردن به ديگران نيز نيستند. پس از خودتان شروع كنيد. اما سعي كنيد رفت و آمد با افراد گوناگون را نيز تجربه كنيد. به اين ترتيب حتي مي‌بينيد كه افراد خصوصيت‌ها و نقاط مثبت و منفي زيادي دارند و از اين رو بخشيدن خود و ديگران نيز براي تان ساده‌تر مي‌شود.

به ياد داشته باشيد دوستي‌ها شادي‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسيم مي‌كند.

به خودتان بينديشيد

با خواندن يك اثر يا مطلب آموزشي - ادبي يا علمي- فكر خود را دوست بداريد و به پرورش آن كمك كنيد. با آرامش و پاك كردن فكر خود از مسائل نا خوشايند يا نشستن كنار رودخانه يا دريا به روح خود عشق بورزيد و به شادابي آن كمك كنيد. احتمالا منظور اصلي و جان مطلب را گرفتيد. انتخاب فعاليت‌هاي انرژي‌زا و خشنودكننده مي‌تواند موجب رضايت شما از خود به عنوان يك انسان مستقل شود و موجب شود تا بتوانيد بهتر بر شرايط موجود غلبه كرده و آن را بپذيريد.مي گويند در پس هر تاريكي روزنه‌اي براي نفوذ روشنايي است. فقط بايد با پيدا‌كردن آن روزنه به قلبتان به روشنايي آن كمك كنيد.

به اين ترتيب در حدود 2 سال ديگر مي‌توانيد به حالا فكر كنيد و از اين كه بهترين كمك را به خود كرديد ، احساس رضايت كنيد و از اتفاقاتي كه برايتان افتاده خوشحال شويد يا مي‌توانيد وقت خود را صرفا با غصه خوردن سپري كنيد. البته با انتخاب راه دوم وقتي در آينده به اين لحظات مي‌انديشيد جز تاسف و نارضايتي چيزي عايدتان نخواهد شد. حالا كدام راه را انتخاب مي‌كنيد؟!

ويليام شكسپير مي‌گويد: افرادي كه حوصله ندارند چقدر ناتوان هستند. آنچه آسيب ديده بتدريج بهبود مي‌يابد ، پس با خود مهربان باشيد و بدانيد غم‌ها به آرامش مي‌رسند. پس انتخاب كنيد كه رضايت و شادي مي‌خواهيد و به گذشته فكر نمي‌كنيد. حالا فقط امكان حركت به آينده است. به خود فرصت بدهيد با رعايت موارد فوق تجربه‌هاي تلخ را با افكار خوش پشت سر بگذاريد.

کلمات کلیدی مطلب : افسردگی - سودا - استرس - مطلقه - طلاق -
تعداد بازدید : 19594
فرستنده : رضا | تاريخ : 1393/5/23 ساعت : 03:20

2روزه طلاق گرفتیم.همش طلاق طلاق میکرد کارو به دادگاه کشوند دلم نمیخواست طلاقش بدم تو دادگاه گفت توافقی مهریه نمیخوام فقط طلاهارو میخوام .شوخی میومد برام معطل میکردم هروز زنگ میزد شاهداتو بیار من باز لفتش میدادم 1.5ساله نامزد بودیم پدر و مادرم نداره..چقدر راحت میتونه دل بکنه برا من داره سخت میگذره همه ی روزای باهم بودن جلو چشمامه.همیشه مردها بد نیستن

فرستنده : نسيم | تاريخ : 1393/5/10 ساعت : 18:18

سلام, من سه ماهه که جدا شدم. شوهرم نخواست زندگى کنه, ما همسايه ايم .خيلى تلاش کردم بعد ازدواج جدايى توى اون محل نباشم ولى نشد خونه بابام فروش نرفت, خودمم نتونستم خونه جدا بگيرم. مجبور شدم بازم برگردم خونه بابام.هيچ وقت به جدايى راضى نشدم ولى دست من نبود شوهرم بعد از5 سال زندگى فهميده بود زود ازدواج کرده و فرصت جوونى نداشته.باش اينکه خيلى درست حقم ظلم کرده ولى هنوز دوستش دارم .منتظر برگشتشم.. فکر مىکنم موندنم توى اين محل حکمت خداست. منتظر معجزه اون هستم

فرستنده : آتنا | تاريخ : 1393/4/27 ساعت : 16:47

سلام.3 ساله عقد کردیم.هفته ی دیگه عروسیمون بود.همه کار کرده بودیم.حتی کارتا رو نوشته بودیم.خونه رو چیده بودیم.اما ... .از روز اول خیلی دست بزن داشت.اما دیوانه وار عاشقش بودم.منم مقصر بودم.اونم دوسم داشت، اما این اواخر خیلی تغییر کرد.پسرداییم بود.خیلی دوسش داشتم.هفته بعد روز دادگاهمونه..نمیدونم چی شد..اما انگار جدی جدی آخر خطه..تمام روزایی که باهم بودیم تو ذهنمه..یادم نمیره..دارم دیوونه میشم.نمیتونم جدا شم.اما میگه دیگه دوست ندارم و حسی جز شهوت نمونده..مهریمو بخشیدم کسی نمیدونه.اما نفهمید عاشقشم.خیلی حالم بده.دارم دیوونه میشم.برام دعا کنید.حس میکنم باهام بازی شده.هنوز جونم به جونش بنده.هنوز عاشقشم.

فرستنده : ماندانا | تاريخ : 1393/4/27 ساعت : 01:48

17سالمه دوسال عقدم امروز وکالت نامه ازش گرفتم حق طلاقو داد بمن همه چی تموم شد اوایل همه چی خوب بود بدش ب خاطره مصرف هروئین بخاطره پنهان کاریاش بخاطره دوروغاش دخالت خانواده بد بینی هاش و توهماتش ازش خسته شدم اولش سعی داشتم بهش کمک کنم باهاش حرف میزدم ک این راهته این چاته بد ک دیدم واسه حرفام تره هم خورد نمیکنه بدش فقط سکوت کردم تازه یبارم بهم خیانت کرد نمیبخشمش قدر ندونست وقتی اروم میگیرم ک خدا اون بلایی ک سرم اوردو سرش بیاره الان اصلا بهش فکر نمیکنم ورزش میکنم سعی کنید سره خودتونو با ی چیزی گرم کنید تا کمتر فکروخیال کنید گریه نداره ک اونا باید گریه کنن اونا باختن ما بردیم ک خودمونو نجات دادیم اوانا کسیرو از دست دادن ک واقعا عاشقشون بود اونا لیاقت ما رو نداشتن خواهرای عزیزم داداشا غصه نخورید خدا جای حق نشسته

فرستنده : هدی | تاريخ : 1393/4/18 ساعت : 09:35

درسته طلاق واقعا سخته اونم از کسی که دوسش داری اما من تصمیممو با عقلم گرفتم نه با احساس و بخودم افتخار میکنم بخاطر تصمیمی که گرفتم و مطمئنم اینده خیلی روشنو خوبی در انتظارمه بچه ها مقاوم باشید درسته سخته اما میگذره

فرستنده : مصي | تاريخ : 1393/4/15 ساعت : 12:05

سلام..من 28 سالمه و بعد از 5 سال زندگي جدا شدم.من عاشق شوهرم بودم،اونم به قول خودش بود ولي عملش يه چيز ديگه اي نشون ميداد و آخرشم بخاطر تفريحات بيخودش و بي مسيوليتي و تفكيك نكردن زندگي از تفريح نتونست كنار بياد و به طرف تفريحات و علايقش رفت...من 2سال بعد از زندگي مهريمم بخشيدم كه بهش ثابت بشه چقدر دوستش دارم ولي بازم اون نفهميد....... هميشه از ترس اينكه از دستش ندم هر حقارت و هر كاري كه ازم خواست براش كردم ولي يه روزي به اين نتيجه رسيدم اين عشق نيست ،اين خودخواهي اونه كه ميخواد من طبق ميل اون رفتار كنم..... الانم به همه ي زنا ميگم ،حساسي تر از من وجود نداره ولي هيچ وقت به هيچ مردي براي زندگي كردن با شما التماس نكنيد چون اگر مردي،مرد باشه و بفهمه زنش زندگيشو دوست داره سعي ميكنه خودشم تغيير كنه ولي زندگيش نپاچه.... پس محكم باشيد........طلاق آخر زندگي نيست.... اول يه زندگيه بهتره.....اگر خودتون بخوايد و خودتونو رها نكنيد و خدا رو هم فراموش نكنيد.

فرستنده : جوجو | تاريخ : 1393/4/9 ساعت : 10:47

اسمم جوجو گذاشتم چون هميشه جوجوصدام مي كردمنم شوشو صداش مي كردم...خيلي همديگه رو دوس داشتيم اما مادرشوهرم نذاشت نميدونم با وجود اينكه خيلي دوسم داشت منو به مادرش فروخت ...زندگي خودش رو به مادرش فروخت

فرستنده : علی | تاريخ : 1393/1/30 ساعت : 15:37

سلام من یه راهنمایی میخواستم از شما زن ها ....من یه زنی رو دستش دارم عاشقشم.....ولی یه مشکلی در سن داریم من 24 ساله هستم اون 34 واسه من خانواده ام مشکلی نیست اصلا ولی اون بچه دار هم نمیشه و من هم قبول دارم این موضوع رو چون یه جورایی عشقم تا ابد هست برا همین او هی بحث رو عوض میکنه هی منفی فکر میکنه میگه بعد دو سال بلکه ولم کردی طاقت شکست دوباره رو ندارم داغون میشم منم خسته شدم از بس گفتم دورت بگردم ولت نمیکنم تا قیامت هست عاشق زندگی تو هستم ....نمیدونم دیکه چیکار کنم نمیدونم نبودش زندگیم رو داغون میکنه بودنش حرفهای منفی یه کمکی بکنین خوب میشه ممنون ..........

فرستنده : محبوب | تاريخ : 1392/8/17 ساعت : 18:36

سلام.من سال گذشته اول محرم با همسرم آشنا شدم .اسفند ازدواج کردیم .ولی 3 ماه بعد عقد بخاطر یه دعوای مزخرف و اطلاع همسر از یه سری مسایل بچگانه من که موجب بی اعتمادی شدیدش شد ودیگه حاضر به ادامه زندگی نشد مجبور به طلاق شدم .خیلی داغون شدم . حدود پنج ماهه از وقتی جریان طلاق پیش اومد همش دارم گریه میکنم.روز به روز دارم داغون تر میشم.دوسش داشتم اما نمیدونم چرا همش با هم بحث داشتیم.دوسم نداشت ودر عین بیخیالی ودر نظر گرفتم شرایط من بعد از طلاق مسر به طلاق بود.فقط دارم دیوونه میشم که چجور تونست به این راحتی منو رها کنههههههههههههه حرفای مشاور هیچ تاثیری روم نداره .زندگیم جهنم شده. چکار کنم.

فرستنده : زنی تنها در آستانه فصلی سرد.. | تاريخ : 1392/6/1 ساعت : 10:29

متاسفانه بعضی از مردا فقط اسمشون مرده ولی خیلی نامردن که اینقدر راحت با زندگی و سرنوشت یه زن بازی می کنن. قانون هم پشت مرداس و به مرد اجازه میده هر وقت دلش خواست زنشو طلاق بده. ما زنها احساسی رفتار میکنیم من با اینکه میدونم شوهرم این همه در حق من نامردی کرده و فقط به خاطر خانوادش به راحتی منو از زندگیش کنار گذاشت اما بازم دوستش دارم و جداییش برام سخته. اون حاضر نشد یک لحظه خودشو جای من بذاره و منو درک کنه. به خاطر یه اختلاف جزیی که اوایل زندگیمون پیش اومد تصمیم به طلاق گرفت و هرچه من طلاش کردم اون دیگه کوتاه نیومد. امیدوارم خودش و خانوادش یه روز جواب این ظلمی که در حق من کردن رو بگیرن. من اونها رو به خدا واگذار میکنم.

فرستنده : تنهای تنها | تاريخ : 1392/5/24 ساعت : 10:18

من سه ساله که عقد کردم.اوایل خیلی خوب بود ولی هرچی گذشت رابطمون خرابتر شد. اون از من انتظار داره هرکاری و هرچیزی که خواست جز چشم چیزی نگم . خیلی وقتا احساس تحقیر و شکست کردم ولی از ترس طلاق و اینکه بعد از طلاق چه آینده ایی پیش روم هست کوتاه اومدم. گاهی فکر میکنم مردونگی و معرفت در وجودش مرده.همیشه خانوادشو به من ترجیح میده و حتی حاضره من تنها بمونم و اون کنار پدر و مادرش باشه. درحالیکه تنها فرزند و تنها پسرشون نیست .نمیدونم چیکار کنم .خیلی احساس تنهایی میکنم .

فرستنده : زهرا | تاريخ : 1392/5/22 ساعت : 19:36

با وجود اینکه با خانواده اش اومد خواستگاریم دقیقن بعد از عقد رفتار خانواده اش با من بد شد و من هم تحمل اونهمه تحقیر رو نداشتم. به محض اینکه احساس ناراحتی کردم منو رها کرد و به سمت خانواده اش رفت. گرچه دوستش داشتم اما فکر می کنم دو ماه نامزدی ارزش اینو نداره که یک عمر با مردی که انقدر راحت منو ول کرد سپری کنم. هفته آینده همه چیز تموم خواهد شد. در بدترین شرایط روحب ام. اما خودم رو به خدا می سپرم. او بهترین حافظ بنده هاشه...

فرستنده : تنها | تاريخ : 1392/4/8 ساعت : 12:29

من هم دارم از همسرم جدا می شم.من دوسش دارم ولی اون نمی خواهد.کسی این جا می تونه به من کمک کنه که چه جوری طاقت بیارم.

فرستنده : زنی تنها در آستانه فصلی سرد.... | تاريخ : 1392/3/3 ساعت : 10:39

من و شوهرم پس از 6 ماه زندگی مشترک با هم اختلاف پیدا کردیم. مشکل جدی نداشتیم دخالت خانواده هامون باعث شد مشکلات ما بیشتر بشه. چندین ماهه از هم جدا زندگی می کنیم. شوهرم تصمیم به طلاق گرفته. من عاشق شوهرم هستم. نمی دونم چه جوری با این مساله کنار بیام. شوهرم خیلی خوب بود اما الان به خاطر لج بازی و غرور دیگه حاضر نیست کوتاه بیاد و حاضر به ادامه زندگی با من نیست. اما من بدون او نمی تونم زندگی کنم. کاش شوهرم یه کم انصاف داشت و به این راحتی منو از زندگیش کنار نمی ذاشت. نمی دونم بعد از طلاق بدون اون چکار کنم....

فرستنده : الی الی | تاريخ : 1392/2/1 ساعت : 11:48

من دارم طلاق میگیرم عاشق شوهرم هستم ولی متاسفانه اون دوسم نداره و بادختر دیگه ای قرارعروسی گذاشته امروز صیغه ی طلاق جاری میشه هنوز طوری نشده دلم براش تنگ شده نمیدونم چیکارکنم بعداز4سال زندگی مشترک چطورفراموشش کنم؟

فرستنده : غمدیده | تاريخ : 1392/1/25 ساعت : 21:28

من هنوز جدا نشده م. همسرم طلاق خواسته. باورش خیلی برام سخت و غیرقابل تحمل بود اما دارم کم کم بهتر میشم. کاش مردها, ازینکه حق طلاق دارن, انقدر سوء استفاده نمیکردن. امیدوارم بعد از طلاق زندگیم بهتر بشه و خدا بیشتر بهم لطف کنه.

فرستنده : مریم | تاريخ : 1392/1/22 ساعت : 09:56

من 24 سالمه تازه ازدواج کردیم از روز اول ازدواج بهم خیانت کرد کتکم میزد آخرین بار به خواهرم دختر خالم و دوستام پیشنهاد رابطه داد دارم طلاق میگیرم ولی کاش یکم انسان بود از بعد طلاق میترسم خودمو سپردم به خدا

فرستنده : مهره سوخته | تاريخ : 1391/10/13 ساعت : 21:11

راهی جز طلاق برام نمونده با اعتیاد میشه ساخت با بذدهنی میشه ساخت با روانی میشه ساخت با مردی که جسما مردونگی نداره میشه ساخت اما بار همه اینها یک طرف بار شکاکی و تهمت طرف دیگر دیکه بریده ام ....

فرستنده : ناهيد | تاريخ : 1391/9/11 ساعت : 18:34

من جدا شدم راضي ام ولي وقتي يادش ميفتم اعصابم خراب ميشه كاش ميشدواسه هميشه فراموشش كنم وبي خيال باشم

فرستنده : ستاره | تاريخ : 1391/9/3 ساعت : 17:12

من فکر میکنم خانم شما به شما علاقه ای نداره و (به هر دلیلی) میخواد شما را اذیت کنه شاید شما هم عمدی یا غیر عمدی به او آزار رسانده اید. در هر صورت زندگی شما به اینجا رسیده. یا باید پیش مشاور بروید که شاید هم رفته باشید تا تمام تلاشتان را بکنید که زندگی مشترکتان ادامه پیدا کند و اگر نشد راه آخر جدایی و طلاق است هر چند سخت است مخصوصا به خاطر داشتن فرزند ولی در حال حاضر هم شما زندگی ندارید و فرقی با جدایی ندارد. شاید باید راهتان را از هم جدا کتید و هر کدام به راه خود بروید اگر فرزندی نداشتید تصمیم گیری در مورد جدایی راحتتر بود ولی به هرحال به طور حتم شما هم در ایجاد این وضعیت باید مسئولیت خود را بپذیرید.سالهای زندگی مشترکتان را خوب مرور کنید و منصفانه ببینید چه رفتارهایی داشته اید که باعث شده همسر شما علاقه اش را به شما از دست بدهد.اگر واقعا دیدید که مقصرید باید با تلاش زیاد تا جایی که میشود جبرانش کنید شاید همسر شما فکر میکرده با شکایت کردن میتواند شما را متوجه اشتباهاتتان بکند ولی شما نپذیرفتید و به صورت لجبازی این قضیه یکسال و نیم ادامه پیدا کرده

فرستنده : امیر | تاريخ : 1391/9/1 ساعت : 13:43

من حدود یکسال ونیم است با خانمم دادگاهها راپر از پرونده های نفقه مهریه یارانه.طلاق.و...کردیم من به اون و پسر5ساله ام علاقه دارم ولی اون و اطرافیانش دیگه کار و بلا نبود که سر من آوردن و منو بیچاره کردن.با گرفتن وکیل و فشار های بی امان روزگارمو سیاه کردن ازطرفی مشکل تنهایی و روحی و روانی عذابی بهم میده که نپرسید.اگه طلاق میخواد و میبینه با مصالحه و سازش میشه از هم جدا شد چرا برام اینهمه مشکلات ساخته خدا لعنت کنه آدمی رو که فکر میکنه با افشا کردن اسرار طرفش و ممانعت از دیدن فرزندش این همه بلا سر طرفش بیاره بعضی از خانمها روحیه دیگر آزاری دارن که این بدشانسی هم گیر من افتاده.بگید چکار باید بکنم دست از سرم برنمیداره؟ اینقدر برای دیدن ببچه عذابم میده و جاشو دم بدم عوض میکنه که نپرس.خستم کرده.تمام مهرش و نفقهش رو هم دریافت کرده بواسطه یکبار کتک کاری که مجبور شدم رفته گواهی پزشکی آورده و میخواد طلاق بگیره

فرستنده : آوا | تاريخ : 1391/8/24 ساعت : 18:02

من حدود یکماه است که طلاق گرفته ام و واقعا احساس میکنم دوباره متولد شدم.فکر میکنم درستترین تصمیم را گرفتم و بابت شجاعتی که برای گرفتن این تصمیم مشکل داشتم به خودم افتخار میکنم و به همه زنانی که شوهرانشان دست بزن دارند و بدزبان هستند توصیه میکنم فکر راه چاره باشند ( نه اینکه الزاما طلاق بگیرند) به زندگی تحت هر شرایطی راضی نشوند و همیشه وجود و شخصیت خود را حفظ نمایند.تنها بودن بهتر از با هر کسی بودن است.

فرستنده : مینو | تاريخ : 1391/7/23 ساعت : 12:56

ممنون... منم دو هفته است جدا شدم. دوسش دارم اما میدونم باهاش خوشبخت نیستم... به هرحال اگه می موند، می موندم... ولی حالا دیگه اگه برگرده برنمیگردم با این حال احساس حماقت میکنم، حس میکنم احمق بودم که محبتاشو باور میکردم

فرستنده : شاپوری | تاريخ : 1391/4/13 ساعت : 17:55

من بعد از طلاق احساس تولد دوباره کردم. چون موجود کثیفی که متاسفانه سال ها به دلایل احمقانه حفظ آبرو و.... عمرم را برایش حرام کردم آنچنان جو نامناسبی برای من و فرزندانم که هر سه انشاالله پزشکان آینده هستند فراهم کرده بود که ما بعد از برملا شدن خیانت کثیف این فرد که رابطه اش با زنی شوهردار و همسن تقریبا" دخترش بود و پس از آن طلاق، آرامش دوباره ای را تجربه کرده ایم. گاهی طلاق خود آرامش است.

فرستنده : پرستو | تاريخ : 1391/2/3 ساعت : 00:49

من بعد از طلاقم پيش مشاور رفتم و خيلي كمكم كرد

فرستنده : تجویدی | تاريخ : 1390/5/13 ساعت : 18:55

عالی بود مرسی