جدايي دردناك است و اين يك حقيقت تلخ است. مگر اين كه شخص از نظر احساسي بسيار سرد و غيرصميمي باشد. از دست دادن عزيز همواره يكي از بدترين تجربههاست. شخص دوست دارد در چنين شرايطي به گوشهاي برود و با خودش تنها باشد و تمام اينها پس از گريه كردن است.
شايد گريه كردن سادهترين كاري باشد كه در چنين مواقعي ميتوان انجام داد.اما فرد نياز به زمان دارد. زماني براي سپري كردن و غلبه بر سختي و التيام نسبي زخمها.
كارشناسان اين زمان را زمان سوگواري مينامند. چنانچه شما نيز عزيزي را از دست دادهايد و يا پس از مدتي كه در زندگي مشترك بودهايد از همسرتان جدا شدهايد ، نياز به اين زمان سوگواري داريد. پس نخواهيد آن را انكار كنيد.
اما بهترين راه براي بهتر سپري كردن اين دوران چيست؟
واقعيت اين است كه پاسخ اين پرسش بستگي دارد به اين كه شما چه نوع شخصيتي داريد. برخي افراد خود را در كارشان غرق ميكنند ، برخي ديگر در خانه ميمانند و غصه ميخورند. برخي ديگر نيز به افراط و تفريط در كارها ميپردازند.
بهترين راه علاج آن چيزي است كه به جايگزيندرماني معروف است. به اين معني كه فقدان يا كمبود عشق و محبت را با فعاليت يا كار دوستداشتني ديگر جايگزين كنيد. براي مثال، با تغذيه مناسب و رفتن به سالنهاي ورزشي و انجام فعاليتهاي ورزشي به جسم و بدن خود محبت كنيد. اما اين كه چگونه كار را آغاز كنيد به ترتيب زير است:
با بخشش شروع كنيد
جدايي و طلاق بسيار دردناك است و شايد زخمهاي زيادي از آن بر روح و روان طرفين مانده باشد ، اما بدانيد قطعا شما نيز گفتار و كردار زيبا و دوستداشتني در اين باره نداشتهايد. هر دو از هم رنجيدهخاطر هستيد ، اما مرور اتفاقات تلخ فقط حال تان را بدتر ميكند.
پس سعي كنيد با وجود مخالفت با برخي رفتارها بتوانيد از آن ها بگذريد و خود را به دست پروردگار بسپاريد. البته اين كار ساده نيست، اما بهترين مجرا براي خروج و تخليه ناراحتي و خشم به شمار ميرود.
ورزش يعني خروج از افسردگي
تيلور، يكي از استادان دانشگاه استانفورد معتقد است ورزش يكي از شيوههاي موثر براي خروج از افسردگي است. تاثيرات مثبت ورزش بر بدن همواره مورد توجه قرار ميگيرد اما تحقيقات مشخص كرده است افرادي كه ورزش ميكنند با تقويت حافظه و روحيه احساس رضايت بيشتري از زندگي ميكنند.
ورزش با كاهش استرس و افزايش احساس شادابي موجب احساس بهتر و رضايت بيشتر در افراد صرفنظر از وضعيت زندگي و مشكلات ميشود.
متخصصان معتقدند ورزش مانند داروي ضدافسردگي عمل ميكند و چنانچه روزانه 30دقيقه سريع راه بروند يا به طور منظم ورزش كنند ، پس از 10 روز تاثير آن را در بهبود وضعيت روحي و شادابي خود خواهند ديد.
از طرف ديگر، چنانچه ورزش به مدت طولاني در فعاليتهاي ثابت روزانه گنجانده شود ، موجب عملكرد بهتر مغز شده و مواد شيميايي مسوول داشتن احساس بهتر و رضايت وارد خون ميشود.
روابط دوستانه را گسترش دهيد
به جاي انزوا و دوري از جمع روابط دوستانه را گسترش دهيد. به ياد داشته باشيد دوستيها شاديها را مضاعف و غمها را تقسيم ميكند.
در روابط دوستانه مهر ورزيدن وجود دارد و همين امر براي تان بسيار مفيد خواهد بود. حتي اگر در يك لحظه جز خودتان كس ديگري براي مهر ورزيدن وجود نداشت يا امكان مهرورزي را به شما نميداد. بدانيد افرادي كه نميتوانند خودشان را دوست داشته باشند ، هرگز قادر به محبت كردن به ديگران نيز نيستند. پس از خودتان شروع كنيد. اما سعي كنيد رفت و آمد با افراد گوناگون را نيز تجربه كنيد. به اين ترتيب حتي ميبينيد كه افراد خصوصيتها و نقاط مثبت و منفي زيادي دارند و از اين رو بخشيدن خود و ديگران نيز براي تان سادهتر ميشود.
به ياد داشته باشيد دوستيها شاديها را مضاعف و غمها را تقسيم ميكند.
به خودتان بينديشيد
با خواندن يك اثر يا مطلب آموزشي - ادبي يا علمي- فكر خود را دوست بداريد و به پرورش آن كمك كنيد. با آرامش و پاك كردن فكر خود از مسائل نا خوشايند يا نشستن كنار رودخانه يا دريا به روح خود عشق بورزيد و به شادابي آن كمك كنيد. احتمالا منظور اصلي و جان مطلب را گرفتيد. انتخاب فعاليتهاي انرژيزا و خشنودكننده ميتواند موجب رضايت شما از خود به عنوان يك انسان مستقل شود و موجب شود تا بتوانيد بهتر بر شرايط موجود غلبه كرده و آن را بپذيريد.مي گويند در پس هر تاريكي روزنهاي براي نفوذ روشنايي است. فقط بايد با پيداكردن آن روزنه به قلبتان به روشنايي آن كمك كنيد.
به اين ترتيب در حدود 2 سال ديگر ميتوانيد به حالا فكر كنيد و از اين كه بهترين كمك را به خود كرديد ، احساس رضايت كنيد و از اتفاقاتي كه برايتان افتاده خوشحال شويد يا ميتوانيد وقت خود را صرفا با غصه خوردن سپري كنيد. البته با انتخاب راه دوم وقتي در آينده به اين لحظات ميانديشيد جز تاسف و نارضايتي چيزي عايدتان نخواهد شد. حالا كدام راه را انتخاب ميكنيد؟!
ويليام شكسپير ميگويد: افرادي كه حوصله ندارند چقدر ناتوان هستند. آنچه آسيب ديده بتدريج بهبود مييابد ، پس با خود مهربان باشيد و بدانيد غمها به آرامش ميرسند. پس انتخاب كنيد كه رضايت و شادي ميخواهيد و به گذشته فكر نميكنيد. حالا فقط امكان حركت به آينده است. به خود فرصت بدهيد با رعايت موارد فوق تجربههاي تلخ را با افكار خوش پشت سر بگذاريد.
تعداد بازدید : 9005من و شوهرم پس از 6 ماه زندگی مشترک با هم اختلاف پیدا کردیم. مشکل جدی نداشتیم دخالت خانواده هامون باعث شد مشکلات ما بیشتر بشه. چندین ماهه از هم جدا زندگی می کنیم. شوهرم تصمیم به طلاق گرفته. من عاشق شوهرم هستم. نمی دونم چه جوری با این مساله کنار بیام. شوهرم خیلی خوب بود اما الان به خاطر لج بازی و غرور دیگه حاضر نیست کوتاه بیاد و حاضر به ادامه زندگی با من نیست. اما من بدون او نمی تونم زندگی کنم. کاش شوهرم یه کم انصاف داشت و به این راحتی منو از زندگیش کنار نمی ذاشت. نمی دونم بعد از طلاق بدون اون چکار کنم....
من دارم طلاق میگیرم عاشق شوهرم هستم ولی متاسفانه اون دوسم نداره و بادختر دیگه ای قرارعروسی گذاشته امروز صیغه ی طلاق جاری میشه هنوز طوری نشده دلم براش تنگ شده نمیدونم چیکارکنم بعداز4سال زندگی مشترک چطورفراموشش کنم؟
من هنوز جدا نشده م. همسرم طلاق خواسته. باورش خیلی برام سخت و غیرقابل تحمل بود اما دارم کم کم بهتر میشم. کاش مردها, ازینکه حق طلاق دارن, انقدر سوء استفاده نمیکردن. امیدوارم بعد از طلاق زندگیم بهتر بشه و خدا بیشتر بهم لطف کنه.
من 24 سالمه تازه ازدواج کردیم از روز اول ازدواج بهم خیانت کرد کتکم میزد آخرین بار به خواهرم دختر خالم و دوستام پیشنهاد رابطه داد دارم طلاق میگیرم ولی کاش یکم انسان بود از بعد طلاق میترسم خودمو سپردم به خدا
راهی جز طلاق برام نمونده با اعتیاد میشه ساخت با بذدهنی میشه ساخت با روانی میشه ساخت با مردی که جسما مردونگی نداره میشه ساخت اما بار همه اینها یک طرف بار شکاکی و تهمت طرف دیگر دیکه بریده ام ....
من جدا شدم راضي ام ولي وقتي يادش ميفتم اعصابم خراب ميشه كاش ميشدواسه هميشه فراموشش كنم وبي خيال باشم
من فکر میکنم خانم شما به شما علاقه ای نداره و (به هر دلیلی) میخواد شما را اذیت کنه شاید شما هم عمدی یا غیر عمدی به او آزار رسانده اید. در هر صورت زندگی شما به اینجا رسیده. یا باید پیش مشاور بروید که شاید هم رفته باشید تا تمام تلاشتان را بکنید که زندگی مشترکتان ادامه پیدا کند و اگر نشد راه آخر جدایی و طلاق است هر چند سخت است مخصوصا به خاطر داشتن فرزند ولی در حال حاضر هم شما زندگی ندارید و فرقی با جدایی ندارد. شاید باید راهتان را از هم جدا کتید و هر کدام به راه خود بروید اگر فرزندی نداشتید تصمیم گیری در مورد جدایی راحتتر بود ولی به هرحال به طور حتم شما هم در ایجاد این وضعیت باید مسئولیت خود را بپذیرید.سالهای زندگی مشترکتان را خوب مرور کنید و منصفانه ببینید چه رفتارهایی داشته اید که باعث شده همسر شما علاقه اش را به شما از دست بدهد.اگر واقعا دیدید که مقصرید باید با تلاش زیاد تا جایی که میشود جبرانش کنید شاید همسر شما فکر میکرده با شکایت کردن میتواند شما را متوجه اشتباهاتتان بکند ولی شما نپذیرفتید و به صورت لجبازی این قضیه یکسال و نیم ادامه پیدا کرده
من حدود یکسال ونیم است با خانمم دادگاهها راپر از پرونده های نفقه مهریه یارانه.طلاق.و...کردیم من به اون و پسر5ساله ام علاقه دارم ولی اون و اطرافیانش دیگه کار و بلا نبود که سر من آوردن و منو بیچاره کردن.با گرفتن وکیل و فشار های بی امان روزگارمو سیاه کردن ازطرفی مشکل تنهایی و روحی و روانی عذابی بهم میده که نپرسید.اگه طلاق میخواد و میبینه با مصالحه و سازش میشه از هم جدا شد چرا برام اینهمه مشکلات ساخته خدا لعنت کنه آدمی رو که فکر میکنه با افشا کردن اسرار طرفش و ممانعت از دیدن فرزندش این همه بلا سر طرفش بیاره بعضی از خانمها روحیه دیگر آزاری دارن که این بدشانسی هم گیر من افتاده.بگید چکار باید بکنم دست از سرم برنمیداره؟ اینقدر برای دیدن ببچه عذابم میده و جاشو دم بدم عوض میکنه که نپرس.خستم کرده.تمام مهرش و نفقهش رو هم دریافت کرده بواسطه یکبار کتک کاری که مجبور شدم رفته گواهی پزشکی آورده و میخواد طلاق بگیره
من حدود یکماه است که طلاق گرفته ام و واقعا احساس میکنم دوباره متولد شدم.فکر میکنم درستترین تصمیم را گرفتم و بابت شجاعتی که برای گرفتن این تصمیم مشکل داشتم به خودم افتخار میکنم و به همه زنانی که شوهرانشان دست بزن دارند و بدزبان هستند توصیه میکنم فکر راه چاره باشند ( نه اینکه الزاما طلاق بگیرند) به زندگی تحت هر شرایطی راضی نشوند و همیشه وجود و شخصیت خود را حفظ نمایند.تنها بودن بهتر از با هر کسی بودن است.
ممنون... منم دو هفته است جدا شدم. دوسش دارم اما میدونم باهاش خوشبخت نیستم... به هرحال اگه می موند، می موندم... ولی حالا دیگه اگه برگرده برنمیگردم با این حال احساس حماقت میکنم، حس میکنم احمق بودم که محبتاشو باور میکردم
من بعد از طلاق احساس تولد دوباره کردم. چون موجود کثیفی که متاسفانه سال ها به دلایل احمقانه حفظ آبرو و.... عمرم را برایش حرام کردم آنچنان جو نامناسبی برای من و فرزندانم که هر سه انشاالله پزشکان آینده هستند فراهم کرده بود که ما بعد از برملا شدن خیانت کثیف این فرد که رابطه اش با زنی شوهردار و همسن تقریبا" دخترش بود و پس از آن طلاق، آرامش دوباره ای را تجربه کرده ایم. گاهی طلاق خود آرامش است.
من بعد از طلاقم پيش مشاور رفتم و خيلي كمكم كرد
عالی بود مرسی